آرزو دارم بهاران مال تو / شاخه های یاس خندان مال تو / ساده بودن های باران مال تو / آن خداوندی که دنیا آفرید ، تا ابد همراه و پشتیبان تو️ ️
به یمن شراب چشمهایت چنان مَستم ڪه هیچ میخانه ای زیر بارِ جنونم نمیرود ••• ️
همیشه تو قلبم میمونی این حرفو به هیشکی نگفتم .... ️
نه کتابی نه معجزه ای... بگو چگونه مرا به دین خود در آوردی؟!
قلبم،، آشیانه ی توست همچون پرنده ای، بر شاخه شاخه های سرخِ شریانهایی از جنسِ عشق آواز دلدادگی سَر بده و در من زندگی کن به عظمتِ واژه ی سبزِ بهار ...
وجودت سنجاق شده به روحم
همین که صدایم میکنی همه چیز بهم میریزد کلمات دست و پایشان را گم میکنند و تمام قافیه ها از شعرها می افتند و میشکنند تو که نمیدانی برای گفتن یک جانم به تو تمام الفبا نفس کم می آورند
کمی بخند هوس مردن کرده ام
با خاک یکسان میکند دلم را مگر چند ریشتر است نگاهت؟
آذر بود و بادهای همیشگی اش حواسم پرت تو شد! تو را که دیدم .... فراموش کردم کلاه دلم را بگیرم!
دوپاره ترین سرزمین جهانم! صُلح اتفاقی ست که با آمدنت می اُفتد...
تو ممنوع الخروجی از مرزهای قلب من
این هوای خوب این دست های توی جیب این انارها این برگ ها این "پاییز" برای تکمیل شدنش یک "تو" کم دارد...
عادت داشت نوک خودکار را بین لب هایش بگیرد یک روز جامدادی اش را دزدیدم و تمام خودکارهایش را بوسیدم... وقتی بابا آمد خانه،ازم پرسید چرا لب هایم آبی شده؟ می خواستم بگویم برای اینکه او آبی می نویسد،همیشه آبی
آرامش یعنی... بدونی توی دل کسی که... دوسش داری... یه خونه ی گرم داری... واسه همیشه ی همیشه ...
جز خیالت کسی مرا در آغوشش نمی گیرد..
همین که هستی کافیه
میشه بخندی؟؟ باور کن وقتی میخندی دلم میخواد محو شم تو جذابیتات :))
میخواهمت با تمام وجود از اعماق قلب و برای همیشگی هایم میخواهمت آرام جان...️
با ت️و میمانم بی انکه نگران فردا باشم...
وقتى پاى تو در میان باشد دنبال هیچ آرزوى تازه اى نیستم تو تنها اتفاق زندگى منى که براى دوست داشتنت محتاجم که عاشقانه لحظه به لحظه عاشقترت باشم
صبح یعنی بغلی گرمو و دلی امن و همه بود و نبودت گره خورده به کمند سیه زلف همان دلبر طناز ...
گفتی دوستت دارم و شهر، عطرِ باران گرفت.
حس بودنت قشنگترین حس دنیاست