متن نوشته های عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نوشته های عاشقانه
از دور نگاهت می کردم…
خنده هایت را میدیدم،
اشک هایت را میدیدم،
شکست هایت را میدیدم،
موفقیت هایت را میدیدم،
از دور با تو همدردی کردم…
با خوشی ات خوشحال شدم.
با خنده هایت خندیدم و با اشک هایت گریستم…
تو در رویای من قدم می زدی و من...
میگویم دوستت دارم،
طوری نگاهم کن
گویی خدا...
بنده ای را وقتِ عبادت می نگرد!
همان قدر عاشقانه،
همان قدر مهربان،
لبخند بزن و بگذار تماشایت کنم جانان من ...
دوست داشتن تو
در وجود من است
خاکش، آبش، نورش
زندگی و خیالش با عشق
با هم آمیخته است.
تو همچو نفسی هستی که در جانم
همان سویی هستی که در چشمم
همان تپشی هستی که در قلبم
و همان فکری هستی
که در سرم جریان دارد.
محبوب من!
به...
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است...
جانِ مَن
ای ناگهانی ترین ،آرامِ جانم...
یکبار برایم نوشته بودی
که دوستم داری!!
واین اتفاق
تکرار نشدی ترین حادثه ِ جهان
در موسیقی زندگیم شد ...
یک نفر را دوست دارم
که شبیه هیچ کس نیست !
دنیایش با آدمهای اطرافش فرق دارد
و در کنارش آسمان زندگی ،
پر از پرنده های خوشبختی ست !
همان یک نفری که تکرار نشدنی ست و
تا آسمان هفتم هم دوستش خواهم داشت ! یک نفر برایم با...
در دل ویرانی آخرین دلخوشیم
چشم ویرانگر توست
خسته از جنگیدن
آخرین فرصت صلح
عشق عصیانگر توست
کاش غیر از من و تو هیچکس با خبر از ما نشود
نوبت بازی ما باشد و دیگر هرگز
نوبت بازی دنیا نشود
عشق که می آید سمتت ؛
بی منطق عاشق می شوی ...
تمامت می شود
دلی
که حرف اول و آخر را در تو میزند ...
جوری که عقلت به هیچ چیز نمی رسد ...
مرا خوب زیر و رو کن جانم
من همین هستم که میبینى
گاهى برایت دلبرى میکنم
برایم حوصله باش
گاهى برایت ناز میکنم
خریدارم باش
گاهى دلم تنهایى میخواهد
درکم کن
مبادا بعدِها
چیزى به چشمانت بیاید و
بهانه شود براى رفتن!
مرا خوب زیر و رو کن جانم...
«قلب من به این امید می تپد که تو هستی،
تویی وجود دارد که من می توانم آن را ببینم؛
او را ببوسم، او را در آغوش خود بفشارم
و او را احساس کنم.»
من با صدایِ نفس کشیدنت
هم عاشقی می کنم...
حتی اگر آرام و بی صدا،
خودم را بگذارم در دست هات
و بروم! حتی وقتی از کنارت رد شوم،
برای پرت نشدنِ حواست
بویِ تنت را پُک بزنم...
نه! تو را با هیچ چیز عوض نمیکنم!
حتی با زندگی...
دیگه دیره واسه رفتنت دلبر!
حالا که دلمون گیرته...
حالا که پامون بندته..
حالا که دچارتیم...
دیره واسه رفتنت!
انتخابش با خودت ...
یا بمون...
یا ما رو هم جا کن گوشه ی چمدونت...
بُگذار من بیشتر دوستت بِدارَم...
بیشتر عاشقَت باشم...
بیشتر بخواهَمَت!
بُگذار...
من بیشتر در آغوشَت بگیرم...
بیشتر ببوسَمت...
بیشتر ببینَمت...
بُگذار من باشم که هر لحظه برایَت
می میرد…!
تو فقط ،حضرتِ عشق باشی کافی ست!♥️
از دلتنگیت کجا فرار کنم؟
کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم ؟
کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم ؟
کجا بخوابم که صدای نفس هات بیاید؟
کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم؟
کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی؟
کجایی؟
کجایی که هیچ چیزی...
عزیزم؟عشقم؟جانم؟وجودم؟
هربار ک هرکدام از این کلمات را اول جملاتت می آوری انگار دوباره متولد میشوم،
وجودت باعث آرامشم می شود
پس بمان ک با بودنت جهانم زیبا تر میشود
قلبم تند میزند ،تالاپ و تولوپ میکنید
وقتی با ظرافت تمام کلمات راکنارهم میچینم تا برایت جمله ای بنویسم،بعد از نوشتن چند بار مرور میکنم ک از هرجهت ک بخوانی ناراحت نشوی، بعد از مرور دکمه ارسال را میزنم، دوباره قلبم ب تپش می افتد
۱ ثانیه ،۱۰ دقیقه، ۱...
حس خوبیه داشتن تو
تو همون معجزه ای هستی
که تو اوج خستگی وقتی بهت فکر میکنم
نسبت به همه چی دوباره امیدوارم میشم
همون حس خوبی که هر چی میشه میگم فدای سرم
یکیو دارم که حتی فکر کردن بهش برام آرامش بخشه
آرامشمه ، وجودمه
دل و جونم...
چون دوستت دارم
راهی پیدا خواهم کرد
تا نور زندگی تو باشم،
حتی اگر در تاریک ترین و دلگیرترین
حال خود باشم...
مرا آرام دوست بدار ..
میان نفس کشیدن های مدامت ...
میان مرمرین بلور نگاهت ...
و رهایم کن در خویش ...
تا حضور مقدس آرامش ...
که تب کند وجودم ..
از تداوم لبخندت ..
بر سایه سار شکوفه زار دستانم ...
مرا آرام دوست بدار ...
از هرم...
سهم من از مهتاب، خواب نیست، خاطرات شب هایی ست که در تردید، عشق به یقین می نشست، امید جوانه میزد، و باز دوباره دلدادگی می رویید. سهم من از مهتاب، خاطره ی نگاهی ست، که روزگاری تمام زندگانی من بود ...
این روزها
نفس کشیدن من
شده دم و بازدم
حتی به قدر یک بازدم
نمی خواهم از من کم شوی
این روزها
تو را جانانه نفس می کشم..