جمعه ها شرح دلم یک غزل کوتاه است که ردیفش همه دلتنگ توام می آید...
جات توی قلبمه
نازت ای دلبر خوش چهره کشیدن دارد
جمعه خودش یک عاشقانه ی غمناک است
الهی بمونی برام
شب، با واژه ها بخیر نمی شود مگر در کنار ُتو ️️️
عشقمون دقیقا اونجا کلید خورد که خندیدیو فهمیدم خندت با بقیه فرق داره
نه تنها تو را دوست دارم بلکه تمام ذرات تنم تو را میخواهد
و مرا جز تو دگر هیچ کسی یار نمیشود
گرمای دلمی عشقم
تو مقدمه و پایان نامه ی قلبمی
چشای تو خدای قلب منه
چه بی تابانه میخواهمت
از سرمای زمستان نمی ترسم وقتی به تو گرم است دلم
لبت قرمز دلت آبی چه تلفیقی شما داری غروب گرگ و میشی که به دریا انتها داری
هنوز فکر میکنم ماه یک زن است دیشب ماه شده بودی!
بغلت سفارت بهشته رو زمین است
من واسه نگاه کردن به طُ پشت کردم به همه ی کسایی که نگام میکنن... ️️️
من کنارتو خوشبخترین ادم روی کره زمینم پس برای تمام عمر کنارم باش ️️️
من بهانه میگیرم و تو لبانم را با یک بوسه ببند. . .
چه لذتی داره با تویی که جوونی کردم،پیر بشم
دوام نمیاورم سرمای زمستان امسال را.... باید کوچ کنم!!! به قشلاق آغوشت...
هر کس هر چیزی را عاشقانه بخواهد به آن می رسد...
شبیه معجزهها اتفاق میافتد جنونِ آنیِ دیوانهها در آغوشت