متن زمستان
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات زمستان
"آغوش خود را باز،کن فصل زمستان است"
در اوج سرما آرزویم عشق سوزان است
یعنی که باید گرم باشیم از،تنور عشق
آب وهوای شهر وقتی برف وبوران است
بین من و تو که نباید فاصله باشد
وقتی میان قلب ما امید مهمان است
بر گیسوی یلداییام شانه بزن با عشق...
برای من اولین برف سال یعنی تکرار حضور تو
که هیچ وقت تکراری نمی شود..
برف نو مبارک
برای من زمستانی را آرزو کن که کوچه هایش پربرف باشد
مردمانش ساده
و خانه هایش گرم و بی ریا . . .
برف میبارد و همه خوشحالند و من غمگین …
دارد رد پاهایت را می پوشاند برف !
یادمان باشد با آمدن زمستان
اجاق خاطـرہ ها را روشن بگذاریم
تا دچـار سـردے ؋ـاصلـہ ها نشـویم …
پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنم
خانه گرم گرم است اما بدنم از سرما میلرزد
نمیدانم از برف است یا از تنهایی
برای خود چای میریزم پتو را بدورم میپیچم شاید کمی گرم شوم
بی فایده است دستانم پاهایم چون تکه ای از یخ سرد سردند
به تو...
بعد از این همه رنگ، نوبت سپیدی می رسد …
بر لبم نام تو را می برم تا برف مثل قند در دل زمستان آب شود …
آدم برفی نبودم که به پایت یک شبه آب شوم …
من ؛ مو به مو سفید شدم !!!
آرزو می کنم غم های دلت بروند زیر اولین برف زمستانی
تا همیشه بدون غم بمانی
اولین برف زمستانی ات مبارک
چه سخاوتمند است پاییز
که شکوه بلندترین شبش را
عاشقانه پیشکش تولد زمستان کرد
زمستانتان سفید و سلامت . . .
تنها بوی گلهای سرمست
از رویاهای تو
میتواند پنجره را روی زمستان ببندد
سرما مرا نمیکُشد
تا تو در دفترم زبانه میکشی...
دوباره پیکرِ عریانِ باغ و سوزِ دی آمد بهارِ نغمهخوان رفت و زمستانِ پِیآمد
مخور غم ای درختِ پیر، اگر بیبرگ و باری تو که صبرِ سبزِ تو، پیغامِ پیروزِ ویآمد
زمستان آمد و عریان شد این باغِ پریشانم برهنه ماند شاخه، زیرِ برفِ سختِ دیمانم
سکوتِ منجمد، چون شوکرانی در رگِ ساقه درختان، استخوانهایی صبور و لخت و لرزانم
برهنه شد تنِ هر شاخه، در هجومِ زمستان سپید شد سر و رویِ تمامِ خلوتِ بستان
نه برگی و نه پناهی، فقط سکوت و سیاهی درخت ماند و صبوری، در آستانهیِ طوفان
بعدازپایان دوره آبستن آذرسرانجام درسحری سردوطولانی دی به دنیامی آیدواین سرآغازتولدسپیده زیبای زمستانیست که درآن مردمان سرزمینم ایران جشن میگیرن زمستانی به زیبایی برف سپید
پاییز
با دستانی پر از رنگ
آرام از خاطرهها عبور میکند
و زمستان
با ردای سپیدش
در آستانهی آمدن میایستد
میان رفتنِ رنگها
و رسیدنِ سپیدی
شبی نفس میکشد
بلند، عمیق، ریشهدار
شبی به بلندای تاریخ
با روحی آراسته به آیین
و قلبی سپید
به پاکی زمستان
شب یلدا
شب...
بوی یلدا را میشنوی؟
انتهای خیابان آذر
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان
قراری طولانی به بلندای یک شب
شب عشق بازی برگ و برف.
پاییز چمدان به دست ایستاده
عزم رفتن دارد.
آسمان بغض کرده و میبارد.
خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر
دوست داشتنیست
کاسه ای...
زمستان
با هر ابرِ گذرنده
نامِ تو را
بر پنجرهها مینویسد
و من،
هنوز در بخارِ نفسهایم
به دنبالِ زمانِ گمشدهام...
آن شب،
آسمان چون کتیبهای کبود
از نور و افسانه پر بود.
سورتمهای سرخ
با گوزنهایی سبکبال
از دل ابرهای نقرهای گذشت
و روستایی سپید
در خوابی ژرف فرو رفته بود.
تنها درخت کریسمس
در برابر تاریکی ایستاده بود؛
چراغهایش
همچون نشانهای خاموش
که راه را به امید نشان میدهد.
✨آذرماه چه عاشقانه
✨روزهایش را ورق میزند
✨تا برسد به زمستان
✨مجالی نیست
✨باید رنگها را مهمان
✨برفها کرد زمستان می آید
✨و باز پاییز میماند
✨و عاشقانه هایش🍂♥️
✨همه لحظه های پایانی پاییز
✨پر از خش خش آرزوهای قشنگت
چون به آغوشم میکشی
گرم گرم میشوم
و برف زمستان را انتظار میکشم.
و وقتی نیمه شبها
هرم نفسهایت بر تن میوزد
خنک خنک میشوم
و روزهای گرم تابستان را میطلبم.
خستگی رهایم نمیکند
قلبم دیوانه شده
تپش هایش نامیزان است
چشمانم فصلی پُر باران را رقم زده
ذهنم غرق شده در خیالات
گویا نجاتی در کار نیست
دلم چند روزی خواب تخت می خواهد
راستی
نمیشود همین تابستان
من به خواب زمستانی فرو رَوم .