غرضم وصل تو باشد چه تو آیی چه من آیم
خدا می دونست زدن بعضی حرفا چقدر سخته نفس عمیق را آفرید
ای من غلام آن که دلش با زبان یکی ست
دلم از سینه به تنگ است خدایا برهان هرکجا در قفسی مرغ گرفتاری هست
ز بی دندانی ایام پیری نعمتم این بس که فارغ دارد از فکر و خیال رنج مسواکم
شما ی بار شک مارو ب واقعیت تبدیل نکنین ما قول میدیم ادم شکاکی نباشیم! باشه؟
گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی من عاشق توام تو بگو یار کیستی
صدایی به رنگ صدای تو نیست به جز عشق، نامی برای تو نیست
تویی زاینده رود و من پلِ الله وردی خان ترک افتاده بر جانم نخواه اینگونه ام ویران
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
امشب از پیش من شیفته دل دور مرو نور چشم منی، ای چشم مرا نور،مرو
تو چه کردی که دلم این همه خواهانت شد؟
گاهی میبینم و میگذرم، بگذار فکر کنند نفهمیدم ...
حواسمون باشه خاطراتمون رو با کی میسازیم !
بعضی وقتا نبودن بعضیا بهتر از بودنشونه :)
هیچوقت آدمایی ک ازشون هیچی نمیدونید رو قضاوت نکنین
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست
و خدایی که در این نزدیکی است لای این شب بوها، پای آن کاج بلند...
وعده بوسه به صد مهر در آبان دادی هر چه جان کند تنم مهر به آبان نرسید
آزار نده تا آزار نبینی
فلسفه، میکروسکوپ افکار است
بیش از آنکه خزان از راه برسد ، از هر بهار بهره مند شو . ویکتور هوگو
عذاب وجدان ، بدتر از مرگ در بیابان سوزان است. ویکتور هوگو
تا وقتی به نفعشونی وفادارن (: