متن گنگ
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات گنگ
مرگ را دیده ام نشسته زیر شاخه ای از درخت که پیرهنی از ذرات مه گرفته نیستی را برای من می بافت .دلم روزگاری حال چای داغی را داشت که از سماور جریان سیال زندگی بر استکان ها ریخته می شد پر شور و شر فراوان .. اما حالا دیگر...
برسان به رسم خوبان به دو طره تابِ موهات
به شبان شیری نور،تو شبق ز آن خیالات
یا بِکش بر گوشه چشم وسمه هایِ قیر اندود
که شب عمر خوشی ها ،با تو دارد عمرو ساعات
شیش و هشت نبض تو بود و به من شوق همی داد
که بگیرم...
سپیدترین حاشیه
میان سبز و سرخ نگاهت
برهنگی معنی ندارد.
گاهی به گنگی
حرفی پرت می کنی
و گاهی هم چُنان شفاف
که آینه در برابرش لُنگ می اندازد.
تو
اهل حاشیه،
اهل دیواری که چین را از جهان جدا کرد
نبودی،
همان قدر در جهان سوم ت غرقی
که...
در من چیزى کم بود و
در این زندگانى هم چیزى کج بود.
میان ما و این زندگانى یک چیزى گنگ ماند.
ما دیر آمدیم، یا زود.
هرچه بود به موقع نیامدیم.
از کتاب “ کلیدر “
[ محمود دولت آبادى]
فکر می کنم یه چیزی
توی خودم گم کردم...