پس از تو خاطره عاشقانه تعطیل است
پس از تو کافه و شعر و ترانه تعطیل است
به آفتاب بگویید که نور لازم نیست
به ماه نیز بگویید شبانه تعطیل است
کتاب های مرا یک شبه حراج کنید
نشست های شب دوستانه تعطیل است
هر آن چه دفتر شعر است...
هر شب
به ماه
نگاه می کنم
و تو
هر روز
زیباتر می شوی
لبخندت
قدیمیترین شکل رویاست
قاطع و خلل ناپذیر
در ناگزیرِ شب
چشمهایت
آفتابِ بیادامه را تا سپیده می رساند
و صبح
بیداریِ پساز فروپاشیست
که با تو
آغاز گشته است
لبخندت را
در شعرهایم ذخیره کرده ام
برای آزادی
برای رهایی ...
پروانه باش
زندگی کن
حتا یک روز
اما به زیبایی
شاعران
جهان را قابل تحمل می کنند
و زنان
جهان را زیبا
تو
آشکارترین راز ِ شعرهای منی
هر چه پوشیده ترت میکنم
عریان تر می شوی
صدای باد را می شنوی ؟
موسیقی دلنواز باران را
سرود رود را
پرواز دور ِ درناها را در بی کرانه آسمان
شکوه ِخاموش ِ کوه ها را
و آرامش ِ دریا را
هنگامی که من با تو سخن می گویم .
رویاها را به خاطر بسپار
شعر ها را...