در بزم دل افکند آن زلف...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

در بزم دل افکند آن زلف چلیپاگون مرا
بخشید رهایی از غم آن خال هندوگون مرا

در حلقه رندان شدم سرمست و بی پروا ز غم
آزاد کرد از بند غم آن نرگس افسون مرا

چون شعله رقصان شد دلم در آتش هجران او
آتش زد و سوزاند دل آن چهره گلگون مرا

در خلوت شب های تار، یادش چراغی می شود
روشن کند در این شب دیجور آن ماه شبگون مرا

هرگز نخواهم زد قدم بیرون ز کوی عشق او
دل داده ام بر آن سرای، آن منزل میمون مرا

از ناله های عاشقان، شور دگر در من دمید
آواز خوش سر داد دل، آن نغمه موزون مرا

هر دم ز درد دوری اش، اشکی روان سازم به رخ
این اشک‌ها درمان شود، آن مرهم بی چون مرا

در بحر عشقش غرقه ام، امّید ساحل نیست مرا
آغوش دریا می کشد، آن گوهر مکنون مرا

از خود رها گشتم چنان، در عالم بی رنگ و بو
پرواز داد از این قفس، آن مرغ همایون مرا

دیگر چه باک از این جهان، با این همه درد و فغان
وقتی که دارد در بغل، آن یار دلخون مرا

مهدی غلامعلی شاهی
ZibaMatn.IR
مهدی غلامعلیشاهی
ارسال شده توسط
ارسال متن