من دختری ام که جهان رااز...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
5 امتیاز از 62 رای

من دختری‌ام که جهان رااز چشمانِ مامان سیتاشناختم. هرجاکه نگاه می‌کنم، ردی ازسیتاست؛ درآفتابِ صبح، در بخارچای، در نسیم آرامی که ازپنجره عبورمی‌کند. گاهی فکرمی‌کنم دو قلب دارم ـ یکی در سینه‌ی خودم، و دیگری در سینه‌ی مادرم سیتاکه برای من می تپدو هیچ خاطره‌ کودکی وغمی دیگر نمیتواند ذره‌ای از روشنای این تپش راکم کند. هرقدمی که برمی‌دارم، شکرگزاری نعمت حضورش درذهنم تکرارمی‌شود؛ مثل ذکری که آدم، بی‌آنکه بخواهد، همیشه زیرلب زمزمه می‌کند. وقتی به آینده فکرمی‌کنم، نخست چهره‌ی او در ذهنم مرور می‌شود ، و پس از آن، هر رؤیا از نگاهِ من عبور می‌کند. من با عشق مامان سیتا قدکشیدم؛ باصدای دلنشینِ اومعنا می‌گیرم، و با امیداو می‌مانم. هیچ لحظه‌ای از زندگی‌ام نمی‌گذرد که نامِ او در میانِ اندیشه‌هایم نباشد. گاهی با خود می‌گویم: اگر روزی ازاین جهان دور شوم، روح من باز هم راهش را به سوی دست‌های مادرم پیدا خواهد کرد؛ زیرا تمام من، در هر ثانیه، با مهرِ او پابرجاست، و جانم با او انس گرفته است.

عطیه چک نژادیان
ZibaMatn.IR
عطیه چک نژادیان
ارسال شده توسط
ارسال متن