زن خیلی آرام بود آن قدر...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

زن
خیلی آرام بود.
آن‌قدر آرام
که انگار تمامِ گریه‌های دنیا
از گلویش عبور کرده بودند
مثل آدمی که تمام مصیبت های دنیا را دیده بود
برای MRI آمده بود؛
با دستی پیچیده در باند
و سکوتی
که از هر فریادی بلندتر بود.
گفتند باید باند را باز کنیم،
پلاتین اجازه‌ی تصویربرداری نمی‌دهد.
گوشه‌ای ایستاده بودم
و با هر لایه‌ای که کنار می‌رفت
در دلم چیزی فرو می‌ریخت.
با خودم گفتم:
این…
واقعاً دست است؟
گوشت سوخته بود
چند بار جراحی شده بود
و درد
روی پوستش
لانه کرده بود.
تکنسین آرام پرسید:
چرا اینجوری شده؟
زن
فقط سر تکان داد.
انگار بعضی مصیبت‌ها
دیگر توانِ تبدیل شدن به کلمه را ندارند.
کمی بعد فهمیدیم
خانه‌شان
در شرق تهران
موشک خورده است.
با عجله پرسیدم:
کسی آسیب ندیده؟
خودتون خوبین؟
و او
با همان آرامشِ غیرقابل‌فهم گفت:
دو تا بچه‌هامو از دست دادم…
یکیشون دو ماهه بود،
اون یکی
هنوز ده سالش نشده بود.
زمان یک لحظه ایستاد دیگر نه دستگاه صدایی داشت ،نه کلمات روی حرف زدن ونه ما قلب ما توان شنیدن
چقدر درد داشت این غم اینکه
فقط مادری مانده بود
که آغوشش تا آخر عمر در حسرت فرزندانش
خالی خواهد ماند.
روایت جنگ

عطیه چک نژادیان
ZibaMatn.IR
عطیه چک نژادیان
ارسال شده توسط
ارسال متن