یک غزل مانده که تا شاعر...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

یک غزل مانده که تا شاعرِ باران بشوم

از خودم دل بکنم، محرم جانان بشوم



یک قدم مانده که تا خشک شود نقشِ قلم

ناله‌ی سردِ گل و نعره‌ ی آبان بشوم



شاخه‌ام لانه‌ی عشق و غزل و خاطره است

باید انگار که راهیّ ِ بیابان بشوم



پُرم از حسرتِ خاموش و تبِ فاصله ها

وقت آن است که از عشق گریزان بشوم



زیرِ شلاقِ خزان، برگ و بـَرم ریخته شد

یک قدم مانده که تا سهمِ زمستان بشوم



خاطراتی‌ست که چون سایه مرا می‌جوید

ولی انگار که باید خود ِ هجران بشوم



در سکوتِ شبِ تنهاییِ خود می‌سوزم

شاید از شعله‌ی دل محوِ و پریشان بشوم



می وزد سمت دلم خاطره هایت اما

ترسم آخر زِ غمت بستر هذیان بشوم





نفسِ باد صبا مُشک فشان است اینجا

به امیدی که در آغوش تو خندان بشوم



یک قدم مانده که تا عشق به سامان برسد

می‌وزَم پا به نگاهت که گلستان بشوم

صدیقه جُر
ZibaMatn.IR
 _Sahel tanha
ارسال شده توسط
ارسال متن