غروب باشی می شوم خورشید...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن نوشته های عاشقانه
- غروب باشی می شوم خورشید...
غروب باشی میشوم خورشید ؛
تا سرم را روی شانهات بگذارم و پشتِ تنت پنهان .
باران باشی میشوم خاک ، زیر پایت ؛
تا عطر تنت را بیافشانم و به جهانیان بفهمانم که عشق چه بویی دارد .
قهوهی قجری باشی ، خطرپذیر میشوم ؛
تا بدانند اگر زهر هم باشد ، جان بخشِ عاشقان است .
چای شوی ، قندِ پهلویَت میشوم.
تا قطرهبهقطرهات ، در سلول به سلولِ وجودم رسوخ کند .
درختِ پاییز باشی میشوم برگ ؛
تا نشان دهم که حتی افتادن از تو را ، به بودن در هرجای دیگر ترجیح میدهم.
موج باشی ، میشوم ساحل؛
که هربار چه تند و طوفانی ، چه نرم و بارانی ، به آغوشِ خودم پناه بیاوری .
نوشتههای کتاب باشی ، میشوم کاغذهایش.
تا حتی اگر کسی تو را کامل نخواند ، من تمامِ سطر به سطرت را بدانم .
موسیقی باشی میشوم سکوت .
تا تمام نت به نت ِ تو ، جانم را ببلعد .
شمع باشی میشوم پروانه؛
تا اگر ثمرِ عشق سوختن باشد ، من برایَت بالهایم را به آتش بزنم .
بغض باشی میشوم اشک؛
تا پیشاز آنکه بیشتر سنگین شوی ، بهجای ناگفتههایَت فروبریزم .
راه باشی ، میشوم قدم.
تا تمام رفتنم ، به تو رسیدن باشد.
و اگر تو این متن باشی ، میشوم نویسنده ؛
تا تمامِ کارم از تو نوشتن باشد و باز هم قلمَم یادنگیرد در موضوعِ تو ، چگونه نقطهای برای پایان بگذارد.