زیبا متن : مرجع متن های زیبا

آقام می گفت:
-مردا هیچ وقت نباس گریه کنن.
خدا اشک رو داد به زن که دل مرد رو باهاش به رحم بیاره.
اشک واسه ما نبود، ما فقط ته خاطر خواهیمون تو کوچه راه رفتن و دید زدن دختر مو فر همسایه روبه رویی بود.
طفل معصوم یه جور سر به زیر بود که یه بار کم مونده بود کمپلت بیاد تو بغلمون...
نمی دونم نمی دید ما رو یا خودش رو می زد به ندیدن.
پریشب هم وقتی از دانشگاه برمی گشت خونه، از اون طرف کوچه رفت تا دیگه عین یه هفته پیش بهمون تنه نزنه.
می فهمید خاطرش رو می خوایم؛ ولی دریغ می کرد خودش رو از ما، تهش نفهمیدیم واسه سن کممون بود یا چی!
یه روز قید حیا رو زد و از ته کوچه زل به صورتمون...
خواستیم به روش نیاریم که واسه دیدنش ویلون و سیلون شدیم تو این کوچه خیابون، سر بالا کردیم و چشم دوختم به چشم های آسمون.
بی مروت ابرها یه طور سرخ شده بودند که انگار قراره هفت شبانه روز رو یه بند ببارن.
تو خونه آقاجون از پس پنجره یه نگاه به کوچه می کرد و دست هاش رو بهم می مالید. بعدش می گفت:
- هوا حسابی خودش رو گرفته بود، گمونم برف بیاد امشب!
البته ما خبر داشتیم قراره برف بیاد.
دیشب که یواشکی از خواب بیدار شده بودیم و از پس پرده ی اتاق پشتی، تلوزیون دیدن آقاجون رو دید زده بودیم، شنیدیم که مجری سر لخت شبکه ی یک می گفت:
-هواشناس ها واسه امسال تهران، یه زمستون سخت پیش بینی کردن.
همونطور هم شد، اون سال سخت ترین زمستون صد سال اخیرمون شد. یه جوری تو کوچه ها برف بارید که مجبور شدیم واسه رفت و آمد تو کوچه، تونل های یخی درست کنیم.
بعدش هم با هزار جور ترس و لرز از توش رد بشیم و ذوق کنیم. البته که خدا پدر این مش رحمان رو بیامرزه که تونل ساختن رو یادمون داد و ناخواسته یه بهونه داد دستمون تا دختر همسایه ی روبه رویی رو بیشتر ببینیم.
پدر سوخته خوب بلد بود چطور ازمون دل ببره.
صبح تا ظهر خمار موهای پریشونش بودیم تا بیاد رو بالکن و شونه بزنه، ظهر تا شب هم با ادکلن هایی که می زد، مست می کردیم. خصلت این تونل ها عرض کم ش بود.
دیگه دلبر هم نمی تونست از اون طرف کوچه رد شه و داغ به دلمون بزاره.
یادمه اون سال، بچه ها واسه تعطیلی مدرسه ها دعا می کردن تا برف بیاد، من واسه اون تونل یخی های توی کوچه؛ اما دعاهامون مستجاب نشد خیلی از زودتر از چیزی که فکرش رو می کردیم آب شدن برف کوچه هامون... رویاهامون... آرزوهامون...
می دونی؟
آقام می گه:
-مردا هیچ وقت نباس گریه کنن؛ ولی راستی تش ما امشب دلمون می خواد...
صورتمون رو فشار بدیم به بالش و تا خود صبح یواشکی گریه کنیم.
ZibaMatn.IR
علیرضا سکاکی ارسال شده توسط
علیرضا سکاکی


ZibaMatn.IR
امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

این متن را با دوستان خود به اشتراک بگزارید

ارسال پروفایل در پروفایل گرام