برف همان دوستت دارم های باران است که روی دستان سرد ابرها باد کرده است
چهل زمستان حریف آغوش گرمت نمی شوند
فقط یار من و یار من و یار خودم باش
اولین زمستون با هم بودنمون مبارک
تو این هوای برفی فقط تو می چسبی عشقم
افتاده ام درست ته چال گونه ات پای دلم شکسته و بهتر نمی شود
چه مصر و چه شام و چه برّ و چه بحر همه روستایند و شیراز شهر
نه آمریکا نه تگزاس! زندگی فقط تو شیراز
وقتی طلوعم تو باشی روزهایم با صبح بخیر تو شروع میشود
طلوع صبحگاهت به شادابی باران و روزت به سفیدی برف زمستان
برف میبارد و همه خوشحالند و من غمگین... دارد رد پاهایت را می پوشاند برف!
شهر را برف و بوران برده است اما مرا چشم های تو
با برگ ها نیامدی با برف ها بیا...
بین من و تو هنوز... یه ریز برف میاد... به دیدنم که میای،لباس گرم بپوش
نیامدی... زمستان شد! زمستان ماند! نبودنت طولانی ترین فصل است
من سرما زده را گرم در آغوش بگیر به هوای بغلت بود که سرما خوردم
سرزده باش مثل برف ذوق مرگم کن با آمدنت
من به تو دلگرمم با اینکه برف میاد...
گرمای آغوش تو برای زمستان من بس است
باران یا برف...چه فرقی می کند؟ تو که باشی ،هوا که هیچ زندگی خوب است
زمستون و روزای برفیش برام سرد نیستن تا وقتی که خاطرات گرمت همرامه...
این زمستونم به یاد تو می مونم برف و بارونم به یاد تو می مونم
مهربانی مثل برف است هرچه را میپوشاند زیبا میکند… مهربان باشیم
دلم سکوت کرد ، ولی حرف داشت یک روز سرزده بیا،شبیه برف باش