متن اشعار المیرا پناهی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار المیرا پناهی
بر تنش میکند
پیراهن انتظار را
و میدوزد رشتهی امید را
به دستان جاده
پنجره
سینه ش را
میلرزاند
به واژهی دلتنگی و
در سایهی خیال
فاصله ها را
به جان میکشد
بقچهی خاطرات باز مانده است
اکنون
آسمان بغضش میترکد
چه سخت مینوازد
قاب عکسِ یادگاری
آهنگ جدایی را...
میچکد عطر دلتنگی
از چشمان ابری باران
روی درخت چنار قدیمی
در حالی
که می نوشم
جوشیده قهوه ی تلخ فاصله را
بغضم میترکد
با قاب عکس یادگاری کودکی
که مرا نگاه میکند و
عبوس
به آینده ام مینگرد
پسرم/ جان دلم
من /میسوزم
از رنج زمانه ای
که تو را
از این دنیا دور کرده است
ذره ذره آب میشوم
تا بکاهم
ذره ای /از غم های بیکران تو
بر بالینت مینشینم
تا مرهمی شوم
بر زخم های آزار دهنده ات
با نگاه نوازشگر دستانم و
زندگی ام...
زیر آفتاب پارکِ خاموش
دو نیمهٔ آرام نشسته اند
یکی
با استخوانهای بهنفس افتاده
دیگری
با لبخند زخمی
رو به آسمان
سکوتِ پلاکِ زنگخورده
صدایِ برگهای خشکِ پیادهرو و
نگاهِ بیصدایِ یک دنیا
که
در سادگی گم میشود
شاید
همنوایی میکند
با دلِ تنها
که از دردِ کهنهگی و
زمانِ...
یا رب بچرخان
این چرخ فلک را
دیگر زمین ت
جای ماندن نیست
گریخت آرزوهایم
نورت را بال پروازم کن و
محبوس جوانی ام
بازیچهی این روزگار
از سیلی روزگار
به سایه ای تاریک
مبدل شدم
دنبال مهر خانه ای میگردم
که ترنم زندگی را
چون پتویی نرم
به دورم بپیچد
و روحم را
با نغمه های امید
آرامش دهد
و وجود عشق را
در طلوع زندگی ام
پخش کند
لب
لبِ تشنه ام
محتاج دریا نیست
تو را میخواهد
تا سیراب شود
از شیرینی لبانت
چشمان
چشمانت
قبله گاه من ست
میخانه روا نیست
وقتی مست میشوم
در خماری چشمانت
می نویسند رگ هایم
روی جداره های قلبت
جمله ی دوستت دارم را
تا هرگاه
من نباشم و
کسی ورود کرد
بخواند نام من را و
بشنود
باز هم
ریتم نفس های مرا
از سیلی روزگار
به سایه ای تاریک
مبدل شدم
دنبال مهر خانه ای میگردم
که ترنم زندگی را
چون پتویی نرم
به دورم بپیچد
و روحم را
با نغمه های امید
آرامش دهد
و وجود عشق را
در طلوع زندگی ام
پخش کند
بهار آمد، دلم با یاد تو لبریزِ آواز است
نسیم از زلف تو سرمست و در جانم پر از راز است
چمن در عطر تو میسوزد از شوقِ تماشایت
جهان در چشم من بیتو، غمی سرد و دری باز است
تو با یک خنده آهسته، دلم را شعلهور کردی
نگاهت...
من همان ماهے بے تابے ، هستم
کـہ בر בریاے بی کران عشقت آرزوے غرق شـבن בارـב …
به باران دل نبند هرگاه ، دلتنگت شود می بارد..