متن اشعار زهرا حکیمی بافقی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار زهرا حکیمی بافقی
zahra_hakimi_bafghi
کتاب آوای احساس، غزل ۱۴۸، بیت سوم:
گُل به گُل، دشتِ وجود من، همه، سرشارِ مِهر
زنده گردیده، دلاز: لبریزیِ پیمانِ عشق
zahra_hakimi_bafghi
سرودههای الههی احساس:
سبزه در سبزه، بهاران شد دلِ دنیای من
برگریزانِ جنون، گردیده چون، بستانِ عشق
zahra_hakimi_bafghi
کتاب آوای احساس، برشی از غزل ۱۴۸:
مصرِ قلبم را گرفت اینک، نگینِ سرخِ مِهر
بر دلم جاری شده، در هر زمان، فرمانِ عشق
گر بگوید: «جان بده!» جان دادنم، سهلست؛ سهل
از صمیمِ نای جانم، میشوم قربانِ عشق
zahra_hakimi_bafghi
سرودههای الههی احساس:
میروم همواره در راهِ جنونِ عاشقی
تا شود نامنتهای من، فدای جانِ عشق
دوست دارم، همچنان، تکرار بنمایم کلام
وصف گویم پُرشرار از عشق و شورستانِ عشق
zahra_hakimi_bafghi
سرودههای الههی احساس:
گر نباشد، «عشق»، میمیرد دلم، در بغضِ غم
جان بگیرد حسّ دل، با جامِ بیپایانِ عشق
گشته سرشار این دل از: جامِ صفای عشق و باز
تشنهاَم من؛ تشنهی سرچشمهی جوشانِ عشق
zahra_hakimi_bafghi
کتاب آوای احساس، برشی از غزل ۳۵:
صدای آمدنِ نوبهار، در راه است
شمیمِ باغِ گلِ انتظار، در راه است
نشستهاَست دلِ من، در انتظاری سبز
قرارِ این دلِ بس بیقرار، در راه است
zahra_hakimi_bafghi
کتاب آوای احساس، برشی از غزل ۳۵:
یقین شدهست دلم را، که بیگمان آید
امیدِ باورِ امّیدوار، در راه است
پُر از صدای محبّت شده، گلِ احساس
سرورِ سینهی گشته دچار، در راه است
zahra_hakimi_bafghi
کتاب آوای احساس، برشی از غزل ۳۵:
فضای باغِ دلم، پُرشده، از عطرِ نور
شکوفه گل شود و، سبزهزار، در راه است
ندا رسیده به جانم، که میرسد آخر
قرار و ساعتِ دیدارِ یار، در راه است
zahra_hakimi_bafghi
کتاب آوای احساس، بیتی از غزل ۳۵:
شمرده شورِ دلم، هرچه روز بود از عمر
شمارشِ تپشی بیشمار، در راه است
zahra_hakimi_bafghi
کتاب آوای احساس، برشی از غزل ۳۵:
شمرده نبضِ دلم، جمعههای بیاو را
کنون زمانِ ظهورِ نگار، در راه است
نسیمِ مهر وزیده، به گلشنو، اینک
صدای بلبلِ هر شاخسار، در راه است
✍از کتاب دلگویههای بانوی احساس:
سپیدارِ سپیده، شد شکوفا
در احساسم شکفت امواجِ رویا
به چشماندازِ زیبای نگاهت
دوباره، دوختم چشمِ دلم را
zahakimi.blogfa.com
✍ ازکتاب دلگویههای بانوی احساس:
وقتی نگاهِ مهر، میتابی به قلبم
میگردد احساسِ دلم، دلگرم و خرّم
zahakimi.blogfa.com
بیتی از غزل ۱۱۸، کتاب آوای احساس.
در نگاهم برقِ شادی میزند چشمک ز نو
چشمهی دل میزند برق از تو چون دریای شید
✍ از کتاب دلگویههای بانوی احساس:
تو میدانی دلی حسّاس دارم؛
تو میدانی چقدر احساس دارم:
به آغوشت؛ بَر و، دوشت؛ به لبهات؛
از این رو هم، به «تو» وسواس دارم...
zahakimi.biogfa.com
کتاب ترنّم احساس، ص ۱۰۰:
شورِ تبِ شیدایی، در من بدمد، در، دم
با حسّ مسیحایی، درمان بکند دردم
zahakimi.biogfa.com
آوازِ دلانگیز از: امواجِ صفا جاری
گردد به گلِ جانو، با جوششِ بسیاری،
امّید درخشد در، جامِ دلِ من؛ هر دم
جاری به رگم گردد، از موجِ محبّت، دم
برشی از یکمثنوی، کتاب ترنّم احساس، ص ۱۰۰
شاعر: زهرا حکیمی بافقی (الههی احساس)
در شیبِ شبِ غمها، همواره گرفتارم
ایکاش که صبح آید، بر دشتِ شبِ تارم
از دامنهها تابد، مهری که کند روشن
سرتاسرِ احساسو، قلبم بشود گلشن
عنوان: قلبِ پُراحساس بخر!
شاعر: زهرا حکیمی بافقی (الههی احساس)
جویای تواَم در دلِ رویای سحر
از پنجرهی مِهر به سویم بِنِگر
سرشار چو شد، عاطفهات، از تبِ عشق
با قیمتِ جان، قلبِ پُراحساس بخر
عنوان: ناز نکن؛ ناز بخر!
شاعر: زهرا حکیمی بافقی (الههی احساس)
با قیمتِ دل، حسّ مرا باز، بخر
شور و شرِ این، سینهی طنّاز بخر
وقتی همهی عمر مرا میطلبی،
اینقَدْر نکن بهرِ دلم ناز؛ بخر!
غزل ۱۰۱، کتاب آوای احساس
شاعر: زهرا حکیمی بافقی (الههی احساس)
روزی دلِ من، ساکنِ گُلشهرِ هنر بود
در، عاطفهی نبضِ دلم، شور و شرر بود
در سینهی من، مِهرِ وفا، بود درخشان
گنجینهی دل، معدنی از: دُرّ و گهر بود
امّید، دمادم، به درونم، شده جاری
در باورم از:...
کتاب صدای پای احساس، صفحهی: ۳۹:
تو را میخواهم؛
و با تک تک سلولهایم،
میسرایمت؛
و با صدای سکوت سینه،
آوازت میکنم…
برشی از دلسرودهی ۴۵، ص۱۵۹، کتاب ترنّم احساس:
منِ من
تنها
با تو شکوفا میشود
تا همیشهی مهر...
برشی از دلسرودهی ۴۵، ص۱۵۹، کتاب ترنّم احساس:
منِ من را
با کمی «احساس»،
به من برگردان
ای باورت جاری
در سرزمینِ سینهام!
برشی از دلسرودهی ۴۵، ص۱۵۹، کتاب ترنّم احساس:
منِ من
پیدا نمیشود انگار
بدون حضورِ نابت ای دردآشنای دیرینهام!