بیو گناه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بیو گناه
عشقم به تو نوشتم یک قصه ی خیالی
در انتظارت بودم بازم در این حوالی
دیگر نمانده در من حسی برای ماندن
از هرچه آرزو بود این سینه گشته خالی
به روی شیب شیشه با گریه خنده کردم
دیدم که روزی آید از انتظار پیرم
شاید چنین نوشتی از تو...
گریه می خندم روی شیب شیشه ای
که جدا کرد مرا از خوشبختی
یک دست بی سامان بر آن خم کردم
بی فایده و عاجزانه، چندان که بتوانستم
فاصله ی کوتاهی بود دلم را از آرامش فراخوانده
اما بودن آن سوی شیشه، تنها گناه من بود
سیب سرخ می چینم
از درخت حوا
و آن را به حوض ماهى می سپارم
تا به دست تو
که دست در پاشویه ام دارى برساند
نقش ات
گردش ماهى هاست
در آبى کاشى
رنگ گناهى
که آسمانى است
فیروزه سمیعی 🦋🍎