متن بی مادری
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بی مادری
دیروز یک پیرزن را دیدم
همان رنگ موهایت را داشت
ایستاد. نگاهم کرد
گفت: پسرم داری گم میشوی؟
گفتم: مادرم را گم کردم
دستم را گرفت
چند قدم رفت. بعد ایستاد
هیچی نگفت. فقط دستم را فشرد
همان لحظه فهمیدم
مادرها در دستهای پیرزنها جاری میشوند
تمام نمیشوند. فقط قالب...
ریش روزهایم
سفید میشود
درسیاهیِ روزگارِ بیمادری
کودک که بودم آتشافروزِ جهان بودم
بی مامان، دنیا به چشمم تیرهسان بودم
میخواستم گر مامان پنهان شود از من
آتش زنم عالم، ز داغش بیامان بودم
امروز اما شعلهای هم در دلم نیست
خاموشتر از سایهی یک باد و جان هستم
نه شوق پرسیدن که او اکنون کجای دل...