شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
از پشت آن سنگ..
بیا دستم را بگیر..
زمین خورده ام...
خسته ام
از آمدنِ شب و روز
امروز ها و فرداهای دور
بودنِ تکرار ها
و دیدنِ دیوارها
خسته ام
و دلم
رهایی می خواهد
از این لحظه های پوشالی
و رهایی از
ثانیه های تلخ
بادصبا
گفت وگو از یک دل تنگ است
امشب
در دل تاریکی پس کوچه های غم
و غمگین آرزوها
در چنین تنگنای بی فریاد
نگاه خسته ام
خود را
به هر در می زند امشب
و می خواند تو را با هر قدم تا صبح
تا وقت سحر
ای آشنا
ای...
حتمن بیا، تا همه تو را ببینند،
چرا که باید بدانند،
این شعرها، سروده ی من هستند.
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
دنیا چنین است،
مردها خون می ریزند و
زن ها چشم هایشان را.
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
برخی با بودنشان و
عدە ای با نبودنشان
نابودمان می کنند.
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
گفت:
فردا خواهم آمد.
خدایا!
چند سال دیگر،
فرداست؟!.
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
امروز صبح
فراموشم شد تو را یاد کنم،
گویی که چای صبح ام را نخورده باشم
سردرد گرفته ام.
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
شاعر هم نشدیم،
که همچون آنها بنویسم:
دل تنگ شده ام برایت...
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
هوای شهر خنک شدە!
انگار کە تو
با موهای خیس بیرون زده ای.
شعر: وریا امین
ترجمه:زانا کوردستانی
بیا تا مثلی کوردی، بیاموزمت،
برای نمونه:
نان برای نانوا و تو هم برای من.
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
گاهی کافی ست
کسی را داشته باشی،
که دورادور، به یاد تو قهوه ای بنوشد.
شعر: وریا امین شاعر
ترجمه: زانا کوردستانی
آنگونه برو
که هرگاه دلم خواست
همراه با آهنگی قدیمی
برگردی به خیالم.
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
قلبم
همیشه عاشق« چنگال» توست
چنگ بزن
زخمیِ بی جان افتاده« درمان» می شود
علیرضانجاری(آرمان)