گفت مجنون گر همه روی زمین هر زمان بر من کنندی آفرین من نخواهم آفرین هیچ کس مدح من دشنام لیلی باد و بس
پشت پلکت حبس کردی شور اقیانوس را لا به لای گیسوانت جاده ی چالوس را شُهرت قد بلند و چشم های روشنت می کشد تا قلب تهران دختران روس را چادر گلدار سرکردی و راه افتاده ای دربیاور با خرامیدن، لج طاووس را تا که می آیم به طعم دلخوشی...
به سینه تا نفسی هست بی قرار توام...
هنر این نیست که از عشق تو شاعر شده ام هنر این است که از شعر من مشهور تری
یک عمر برای تو غزل گفتم و افسوس! شعری_که_سزاوار_تو_باشد_نسرودم
از سبوی لبت نصیبم کن من خمارم،روانی ام،مستم بغلم کن که اعتراف کنم اَشْهَدُ أَنَّ عاشقت هستم
گر شِکند دلِ مرا ، جان بدهم به دل شکن ..
چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد
چیز بدی نیست جنگ... شکست میخورم اشغالم می کنی......
برخاستن از جان و جهان مشکل نیست! مشکل ز سر کوی تو،برخواستن است..
غرض این است که غیری نکند در دل جای آنکه ما را به دلِ تنگ نگه می دارد...
إنَّ الذی یُحبُّ لا یُفَکِّرُ ... کسی که عاشق می شود، دیگر فکر نمی کند!
نه یوسفم، نه سیاوش، به نفْسْ کُشتن و پرهیز که آوَرَد دلم ای دوست! تاب ِوسوسه هایت..
لب های سرخ و طره ی افشان که جای خود! دنیا غزل نداشت اگر دختری نبود...
خدا مرا برای تو انار آفریده است به دانه دانه ی غمی که هست در دلم قسم
تو گر گناه من شوی توبه نمیکنم ز تو جام لبت بنوشم و باز گناه میکنم
به ابر امید دارد دانه تا زیر زمین باشد نظر بر عالم بالاست دائم خاکساران را
صبح می بوسم تو را شب توبه میگیرد مرا صبح مشتاقم ولی شب حال استغفار نیست...!
گفته بودند که عاشق بشوی می میری تا به حال چندنفر را تو به کشتن دادی؟
بعد از تودل سوزیعوض شد معنی اش ای دوست!! کاری که بعضیها به نام عشق می کردند...!!
گر برانی نرود ور برود باز آید ناگزیر است مگس دکه ی حلوایی را
خون ما را میکند از دل به دیده منتقل غصه ی تو سازمان انتقال خون شده است!!
با وجود اینکه نامى از کسى در شعر نیست تا غزل می گویم آدم ها به او شک می کنند
دو سه یاریم موافق، تو هم ای دوست بیا منم وُ فکر و خیال تو، کسی دیگر نیست...