متن نیلوفر تیر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نیلوفر تیر
گاهی با پر سپید می آیی
لبخندت روی منقار مرغان دریایی
بال در می آورد
در پهنای کبود آسمان
تو
خوابی هستی
که بیداری را فراموش کرده
من
جنازه ای
که بدون حضور سوگواران
با تعجیل
خود را دفن می کند
و در هر رستاخیز صبح
تکه ای از تو را
در آگهی های حراج می بیند
انتخابی نبود
فقط می شد غمگین بمانم
همین کافی بود
آنها نمی توانستند
غمم را بگیرند
رفتن
کفش های زیادی را
جا می گذارد
جعبه قرص های فراموش کار
و عصایی که دیگر
کوچه ها را قدم نمی زند
لباس نویی
که پوشیده نشد
خال های سیاه کفشدوزکی
که در رویای باغ
با برگ نعنا در زباله ها غرق شد
رفتن
چیزهای زیادی را
جا می...
ما چند نفر
اتوبوسی از بازماندگان ترس
چروک و مبهم
چشم در چشم پهبادهای انتحاری
ارزان شکار می شویم هموطن
دوست داشتن های یواشکی ات
و بوسه ی دشمن بر گلوی خوش باورم
امروز پسری را که نزاییدم
موشک زد
یک پوتین و چند لباس خون آلود
بر شانه ی...
من
کمی استجابت می خواستم
برای مهره های تسبیحی که مدام
دعا می خواندند
و تو نگهبان تمام فانوس دریایی های شکسته
تنها
سری به تاسف
برای کشتی های غرق شده ام
تکان دادی
جانان
من از افول تمام ستارگان گریختم
و از تاریکی آن غارهای آدم خوار
اما بلاتکلیفی
دردناک ترین شکنجه بود
دست های تو کوچک
و اراده ی من
پایان یافته بود
دهان عمو نوروز که باز شد
بمببببببببببب
خوابم دیشب
خوابش می آمد
سین جدید سفره ی عید
جنگ
جنگ
و پنج تای دیگر
باز جنگ
سین های قبلی را خورد
بلند گفت
قایم موشک
ما چشم گذاشتیم
بعضی ها هم
در میان بمب ها
قایم شدند
کوله پشتی ها
چند دست کوچک را
به خانه آوردند
کسی مرثیه نمی خواند
برای جنگجویی که صبرش را خورد
کلاه خود شکست
تسلیم دشمن شد
برای شب پره های ولگرد
این ثانیه های مریض
برای من
که نیمه ی تاریک تو
بر دلم
سپید نشست
برای هیزمی که تا خاکستر
قصه گفت از بلوط های سبز
علف هرزی که...
این جنگ
چه روایت های ناتمامی داشت
در هر بندش
تو بار و بندیل
یک مسافر در فراری
که بی خداحافظی می رود
چند سلام مانده به توت های سرخ
زن همسایه هم
به یاس های زرد پیوست
بوی مهربانی می داد
از جنس آن کوچه های همیشه لبخند
عجیب...