جای جای این زمین هوآیش به هوآیِ آغوش تُ نمے رسد
دوستَش دارم،دوستَم دارد وَ این عاشقانه ترین داستان کوتاه دُنیاست
گاهی هم دروغ خوبه مثلاً میگم سردمه تا به این بهونه درآغوشم بگیری
هر چیزی حدی داره بجز عشقِ من به تُ
بی عشق جهان یعنی یک چرخش بی معنی
عشق یعنی روزهای طلایی یه شب خوب دوتایی من کنارت بی قرارم بی قرارم
نبض هر ثانیه ی منی
همه تو را میبینند اما من احساست میکنم...
کس را به خلوت ِ دلِ من جز تو راه نیست این در به روی غیرِ تو پیوسته بسته باد
گاهی در نبود تنها یک نفر ، گویی جهان به تمامی خالی است ...
دست دلم نیست که آخه انقده من میخوامت
شروع آذر من با تو شد بهاری کاش همیشه پیش تو باشم ، تمام آبان ها
بنشین که تو را نیست کسی یار تر از من...
کاش پایان یکی از این روزها ، شب نباشد تو باشی ...
عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر
میخوام باشی و باشم تا دم مرگ
صفت چراغ داری چو به خانه شب درآیی همه خانه نور گیرد ز فروغ روشنایی
گفت دکتر: من و تو مشکلمان کم خونیست خون دل میخورم ای کاش که تاثیر کند
دمی با تو به سر بردن خودش آرامشی ناب است.... :)️ ️️️
مرا غیر تماشای جمالت مبادا در دو عالم کار دیگر ...
تو ، خوبترین اتفاق ممکنی وقتی که ، اولِ صبح در یادم میافتی ... ️️️
تو دست نشاندهی کدام ستارهای؟! که در سیاهی دلم برق میزنی!
تو تنها کَسی هستی که بهم قدرت میده تا زندگی کنم ️️️
نگاهتو گره بزن به من؛ حس امنیت میکنم! وقتی که تو درگیر منی... ️️️