چشم هایت شاهکاری محشرست باقی دنیا سیاهی لشکرست...
نقش چشم آبی ات آخر مرا نقاش ساخت هر چه پنهان کرده بودم دیدگانم فاش ساخت
من عصر یخبندانم و تابان ترین خورشید تو دنیای من شد یک نفر آن هم که بی تردید تو
سبز، قرمز، سرمه ای، فرقی ندارد رنگ ها صورت ِ تو روسری ها را چه زیبا می کند!
هرگز نکشم منّتِ مهتاب جهان را تاریکی شب های مرا، روی تو کافیست
من دعا گوی توأم هر شب و شب می داند,؛ دل ما قبل تو، اینقدر مناجات نداشت!