عاشقی یعنی ، روزهای داشتن تو ️️️
شاعر تویی من فقط راوی چشمان توام ️️️
من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم ورنه با یک شغل ساده می شود خوردو نمرد
گفتی ز سرت فکر مرا بیرون کن! جانا سرم از فکر تو خالیست، دلم را چه کنم؟
جای تو در جان من است عشق جان
طرح لبخند تو پایان پریشانی هاست...
گفته بودم جان من وابسته ی لبخند توست گر تو خوش باشی منم غم را به جانم میخرم...
بدون تو چه کنم خلوت خیابان را شلوغ کرده ترافیک غصه میدان را
میخواهمش آنقدر که در وصف نگنجد ...
آغوشت فصل نمی شناسد همیشه گرم است...
قدرت آفرینش خدا یعنی تو
پرسید زاهد: معتقد هستی به محشر ؟ گفتم که آری، چشم های محشری داشت..
هیچ چیزی رو تو دنیا سختنگیر به جز دستاش
صحبت از «ماندن یک عمر» بماند به کنار قدر نوشیدن یک چای بمانی کافیست
گرمای تنت، پخته کند خامی من را بی تجربه ام، میوه ی کالم، بغلم کن
مثل آرزوی بازگشت به دوران کودکی میدانم محالی ولی آرزویت میکنم
آهای! رفته ای آخر کجا؟ نمی شنوی؟ منم؛ اسیر نگاهت! چرا نمی شنوی؟ . .
باید تمام مردم دنیا بنان شوند از بس تو را الهه ناز آفریده اند
تو همان جرعه ی آبی که نشد وقت سحر بزنم لب به تو و زود اذان را گفتند
در قلب ڪوچڪم طُ چقدر فراوانی... ️️️
و برای خودم تو را آرزو می کنم ..
قسم خوردم به چشمانت فراموشت کنم اما چرا باران که می گیرد فقط یاد تو می بارد ؟
سلام... روز قشنگی است،دوستت دارم چقدر عاشق این جمله های کوتاهم
هوای بودن یک عمر با تو را دارم منی که دلخوش دیدارهای گه گاهم