یه سری تضادها میتونن خیلی قشنگ باشن مثلا تو، که قوی ترین نقطه ضعف منی
با عزیزِ دِلِ کسی لآس نَزَنید!
دوران بد دوام نمی آورد .
ترک خاکی که تو توش باشی اجباریه
تمامم بودی تمامم کردی
من به مرگ احساسات اعتقاد دارم
بوی تنت برای مست کردنم بسه..
شاد باش فقط همینه که میتونه دشمنت رو غمگین کنه
با کسى باش که از داشتنت احساس غرور کنه
دردناک ترین سنگها را کسی به سمتت پرتاب می کند که برایش سنگ تمام گذاشتی!
دو عالم را به یک بار از دل تنگ برون کردیم تا جای تو باشد
چیزی که قسمتت باشه حتما پیدات میکنه
از رهگذرها غیر اندوهی نمی ماند از خرمن گل های بادآورده جز بویی
دکتر که دید اُفت فشارم همیشگی است دست تو را گرفت و به دستم فشار داد
گاهی یه نامرد باعث میشه مردای دیگه باور نشن ...!
شجاعت، کلید اصلی زندگیه
من در غم تو؛ تو در هوای دگری! دلتنگِ تو من، تو دلگشایِ دگری!
خودت باش نه کسی که دنیا ازت میخواد باشی
جنگل سوخته را وعده باران میدهی؟!
چه غریب ماندی ای دل! نه غمی ، نه غمگساری نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری
کینه ای نیستم ، فقط لطفشون رو جبران میکنم!!!
اما چه باید گفت از انسان نمایانی که ننگ نام انسانند
چشمانِ تو شبچراغِ تاریکِ من است
صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای! جنگل را بیابان می کنند