دنیا را چشم به راه گذاشت مسافری که بازنیامد
دیگر نبات را نخرد مشتری به هیچ یک بار اگر تبسم همچون شکر کنی
زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را
گرچه خاموشم ولی آهم به گردون میرود
پرواز کن آنگونه که می خواهی و گرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
به دیروزِت اِجآزه نده... امروزت رو خرآب کنه
رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود
دستم از تنگی دل وقف گریبان شده است یاد آن روز که در گردن جانانم بود
ازچه می کوشی که مردم را ز خود راضی کنی؟ این جماعت از خدا هم اکثرا ناراضی اند!
مقصدی بنام خوشبختی وجود ندارد از مسیر لذت نبری زندگی را باختی...
من بودم و دل بود و کناری و فراغی این عشق کجا بود که ناگه به میان جست
مرو که گر بروی خون من به گردن تست
سیگار مَرحمه غَمای حَبس شُده تو گلومِه
هیچ دارویی بهتر از داشتن افکار شاد نیست
اگه فردا روز خوبی بود منم بیدار کن
بهر دلم که درد کش و داغدار تست داروی صبر باید و آن در دیار تست
کیستم؟ یک تکه تنهایی...
توی زندگی هر روزی که واسه دلت زندگی کردی ، بردی حتی اگه اشتباه کرده باشی...
دلتنگی فقط یک کلمه نیست، یک سبک از بی صدا جان دادن است!
رو پروفایل بعضیا باس نوشت وقف عام!
اتفاقات ِخوبِ زندگیم به چی گیر کردین که نمیُفتین؟
بعد هجران تو از جان و جهان سیر شدم اول چلچلی ام بود زمین گیر شدم
ای یار همسفر توأم تا جان به تن دارم
اشک هایم تمام شدند؛ چشم هایم دگر خون می بارند!