مثل باران برایم دعا کن
عشق را با دلم آشنا کن
طعم شیرین لبخند خود را
خواستی هر زمان برملا کن به
یا بیا مثل باران دعا کن
یا نبار و مرا هم رها کن
من غزلخوان چشم تو هستم.
حالا که رفتی با نامهربونی
نذاشتی از خودت نام و نشونی
یادت باشه که بی من آسمونت
نداره دیگه هیچ رنگین کمونی
زمین لایق عشق تو نیست وقتی ستارگان عاشق چشم های تواند.
از پچ پچ ابرها در گوش زمین فهمیدم که عشق هنوز زنده است.
از تو شعر گفتم حیات خلوت دلم بارانی تر شود.
عطر گل های رز در خانه پیچید .🌺
تمام سنگ های روی زمین با ترانه های من دلباختند .
راستی تو اصلا دلی در سینه داری ؟!🌺
عشق را از ستارگان بیاموز وقتی هر شب به یاد معشوق چشمک می زنند .🌺
بیا ببین غم مجنون چه کرده با دل لیلی
بیا ببین ز غمت بین آسمان و زمینم
بهار من تو بیایی خزان رود ز دل من
بیا که با نفس تو در آن بهشت برینم
اینجا قلم به یاد تو تحریر می کند
قلب مرا نگاه تو تسخیر می کند
خود را رها کن از قفس پرواز کن پرواز
خورشید هم در قلب یک عاشق پدیدار است
گر لحظه ای امید را در دل کنی مهمان
امید دارم غصه پای چوبه ی دار است
خورشید از نگاه تو جاریست تا ابد
بند بند دل من راوی دل سنگی توست
نمی خوام بین من و تو بشکنه
عهدی که با همدیگه بسته بودیم
تو ستاره شو منم آسمونت
به همه بگیم که دلبسته بودیم
آجر شعرها را بیاور
کلبه ی عاشقی را بنا کن
یه شبی خاطره هات قند تو دلم آب می کنه
شب دیگه خاطرات تلخ تو قاب می کنه
دل من مثل یه شیرین تورو کوهکن می کنه
دلتو مثل یه فرهاد عاشق من می کنه
دریا تو باشی در دلی غم نیست
ماهی کنارت غرق ماتم نیست
دستی که از باران مدد جوید
در انتظار قطره شبنم نیست.
چقد با تو حال دلم سبز بود
بیا تا ستاره بریزم به پات
نگام کن که بهتر بشه حال من
میخوام جون بگیرم بازم از چشات.
تو مث حس شب ستاره ای
وقتی که به دریا چشمک می زنه
مث اون شبای مهتاب می مونی
که دلم عجیب برات لک می زنه
حالا دیگه بیا دستاتو تو
دستای من جا کن
ببر هر شب منو تا آسمان
خاتون ابرا کن
کنار ساحل چشمات
تو لیلارو تمنا کن
بیا فانوس راهم شو
نسیم صبحگاهم شو
درون سینه آهم شو
بمون و قبله گاهم شو