باران همه چیز را میشوید اِلا زخم دلم..!
سوگند به نامت که تو آرام منی...
خیال خوب تو لبخند می شود بر لبم
عاشقی کردن فقط با تو به دل میشینه
بزودی برایم غریبه خواهی شد
اشک دوش تابستانی روح است.
همه را کنار گذاشتم تو را کنار قلبم
با من مدارا کن بعدها دلت برایم تنگ خواهد شد
تا ابد عاشقتم و این عشق ادامه دارد
آرامش یعنی حضور تو در هر ثانیه ی من
با تو بودن،چیزیه که بهش میگم خوشبختی
چه زیباست، در قلب تو زندگی کردن
بالاتر از جان دوستت دارم
کلی آدم دورم هست ولی من فقط تو رو می بینم
بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردن است
عمرت صد شب یلدا یلدات مبارک عزیزم
تقوا، حقیقی ترین شرافت است.
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم
وجودت سنجاق شده به روحم
کمی بخند هوس مردن کرده ام
آرزویم را بستم به ضریحِ موهایت...معجزه شد
تو ممنوع الخروجی از مرزهای قلب من
عقلتو دنبال کن، قلبت احمقه!
از این پس عصر عقل است.