پناهِ لحظههای شورشِ قلبِ شکسته بخوان حسّی، که از مهرت میانِ جان نشسته نگو بردار، دست از عاشقیهای دلِ خویش که بس مجنون شده، لیلای قلبِ زار و خسته
این متن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.