کاش دلتنگی هم مثل اشک بود...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن دلنوشته های هدی
- کاش دلتنگی هم مثل اشک بود...
✍️هدی احمدی
نشر با ذکر نام
"کاش دلتنگی هم مثل اشک بود... میریخت و تمام میشد.
سبک میشدی، خالی میشدی، انگار باری از روی دوشت برداشتهاند.
میشد زل زد به یک نقطه، اجازه داد بیصدا سرازیر شود و بعد با پشت دست پاکش کرد و وانمود کرد هیچ اتفاقی نیفتاده.
میشد بهانهای برایش پیدا کرد؛ گرد و خاک، حساسیت فصلی، خستگیِ چشم ها.
اما دلتنگی اینطور نیست. نمیریزد، رسوب میکند. تهِ دلت سنگینی میکند، مثل یک بغضِ بزرگ که راه گلویت را بسته باشد. نه میشود پنهانش کرد، نه میشود فریادش زد.
مثل یک مهمان ناخوانده، همیشه هست. در گوشهای از قلبت جا خوش میکند و هر از گاهی سرک میکشد، یادت میآورد که چقدر تنهایی، چقدر دلت برای کسی یا چیزی تنگ شده است.
دلتنگی مثل یک زخم کهنه است. هر از گاهی سر باز میکند، خون میچکاند و دوباره خودش را میگیرد. جای زخمش اما همیشه باقی میماند. یادت میاندازد که یک روز، یک جایی، یک نفر یا یک چیز را از دست دادهای و دیگر هیچوقت نمیتوانی جایش را پر کنی.
کاش دلتنگی هم مثل اشک بود... کاش میشد با گریه کردن، با زار زدن، با ضجه کشیدن، از شرش خلاص شد. اما افسوس که دلتنگی، اشک نیست. دلتنگی، خودِ زندگی است. بخشی از وجود ماست. همراهمان به دنیا میآید و تا آخرین لحظه همراهمان میماند. فقط گاهی کمرنگ تر میشود، گاهی پررنگ تر. درست مثل سایهای که در روشنایی روز محو میشود و در تاریکی شب، بزرگ و بزرگتر میشود......