خونتای عشق¹ نیمه شب بود که...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

"خونتایِ عشق¹"

نیمه‌شب بود
که تو
بی‌صدا وارد شدی.

نه صدای گلوله‌ای،
نه آژیرِ شهری،
نه سربازی
که خیابان را ببندد.

فقط
درِ قلبم
آرام باز شد
و بعد
دیگر هیچ‌کس
نتوانست
آن را پس بگیرد.

صبح که شد
دیدم
تمامِ فرماندهانِ عقل
کنار رفته‌اند؛
عکس‌های ِ شان
از دیوار افتاده بود
و روی میز
تنها یک فرمان مانده بود:

«دوستش داشته باش.»

از آن روز
هر بار که می‌خواهم
علیه تو شورش کنم،
صدای پوتین‌هایت
در راهروهای دلم می‌پیچد.

و من
در کشوری که دیگر
نامش را نمی‌دانم،
مخالفِ خاموشِ حکومتی هستم
که خودم
با یک نگاهِ تو
به قدرت رساندم.

تلخ‌تر از همه این است:

کودتایی که با عشق آغاز شد،
گاهی
تنها چیزی که سرنگون می‌کند
خودِ عشق است.

و من مانده‌ام
در پایتختی
که تو نیستی؛

با پرچمی نیمه‌افراشته،
پنجره‌هایی بی‌خبر از باران،
و قلبی
که هنوز
حکومتِ تو را
به رسمیت می‌شناسد.

**¹خونتا (Junta):** واژه‌ای اسپانیایی به معنای «شورا» یا «هیئت»؛ در ترکیب «خونتای نظامی» به شورایی از نظامیان گفته می‌شود که قدرت سیاسی را در دست می‌گیرند. در این شعر، «خونتای» استعاره‌ای است از **کودتای عشق؛ جایی که معشوق بی‌آنکه جنگی دربگیرد، حکومتِ عقل را در دلِ عاشق سرنگون می‌کند.**

یاسر یزدانی
ZibaMatn.IR
Shabtaraneh
ارسال شده توسط
ارسال متن