در ظلمت این شب شب مستانه...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

در ظلمتِ این شب، شبِ مستانه بمانیم
سرمستِ غمِ خویش، به میخانه بمانیم
دریا که نبودیم، به ساحل نرسیدیم
قطره شدیم، تشنه و دیوانه بمانیم

ما ماه نبودیم که در چشمه بتابیم
پرواز نکردیم که تا ابر شتابیم
در حسرتِ یک لحظه ی آرامشِ باران
ماندیم و فقط خیره به این جاده بخوابیم

نه شمع شدیم و نه چراغی به شبستان
نه راه شدیم و نه رسیدیم به پایان
در خویش فرو رفتیم و در خویش شکستیم
ماندیم میانِ تبِ یک خاطره، حیران

در کوچه خاموشِ دلم پنجره‌ای نیست
جز فاصله‌ای از تو و یک خاطره‌ای نیست
رفتی و نفهمیدی که این فاصله از چیست
در جاده ی بی‌ مقصدِ تو راهبرِ ما نیست

در آینه ها عطرِ حضورِ تو هنوز است
یک پنجره از خاطره‌ها بسته به روز است
خاموشیِ این خانه پر از زمزمه ی توست
هر گوشه‌ی دیوار، پر از عطرِ عبور است

اکنون منم و خانه‌ای از خاطره و درد
یک قابِ ترک‌ خورده و یک آینه‌ ی سرد
گفتند فراموش کن آن را که سفر کرد
گفتم که مگر می‌شود از خویش گذر کرد

ای کاش شبی باز نسیمی ز تو آید
از سمتِ همان پنجره، پیغام تو آید
شاید دلِ این خسته‌ ترین عابرِ شب‌ها
با یاد تو از جاده‌ی بی راهه برآید

محمد خوش بین
ZibaMatn.IR
محمد خوش بین
ارسال شده توسط
ارسال متن