متن خزر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات خزر
ای خزر،غم داری و آنرا به ساحل ریختی
ماهی عاشق سرشتم را برِ گل ریختی
آب تو بهر وضو بود، خاک تو بهر سجود
منتهی بر نقش رویا آب باطل ریختی!
ستوده فلاح
اینجا
یا جای زبالههاست
یا زبالهها!
دوربینم دیگر
عکس نمیاندازد!
میخواهم خزر را
تا کُنم در چمدان
و به جایی
دور از دستِ زبالهها
دور از دستِ رودِ زمان
دور از دستِ زبالهها
سفر کنم؛
به جایی
مثلِ خلوتِ پس از
نقطهی پایانِ یک شعر.
آرمان پرناک
پنجه را قوچ ِ نمد تا حس کرد
اسب با شیهه ی طوفان در رفت
در خزرخیزتَرین حالت ِ دشت
کاسه ی صبر ِ دوتاری سر رفت...
«آرمان پرناک»
در حال بارگذاری...