با تو که باشم از همه دورم ولنتاین مبارک عشقم
.دوست دارم ولی... با ترس و پنهانی! که پنهان کردن یک عشق یعنی اوجِ ویرانی
برای شاخه خشکیده هیچ پرنده ای عاشقانه اواز نمی خواند
کمک کنین ای آدما،فصلا زمستونی شدن خنده کمه روی لبا،باز چشا بارونی شدن
فریادهای زده نشده یواش یواش ، چین و چروک های روی صورت می شوند
یه لحظه اومدم نگات کنم یه عمر عاشقت شدم
زخمها خوب میشوند؛ اما خوب شدن با مثل روز اول شدن خیلی فرق دارد...
گاهی گذشت می کنیم گاهی گذر و ای کاش می فهمیدند فرق این دو را ... .
نفسم بودی و من بند نفسهای تو هر ثانیه جان می دادم...!
هنوز زمستان دست های زن خواهش و رویش
دوست داشتنت بهانه است من تو را برای نفس کشیدن میخواهم برای زنده ماندن
موفقیت تنها یک چیز است؛ اینکه زندگی را به دلخواهِ خود بگذرانید.
تو پناهگاهمنی
قلبم به عشق تو میتپه
خدایا مرسی که این عشق را سر راه زندگیم قرار دادی
تو بهترین اتفاق زندگیمی یکی یدونه...
این دنیامال آنهایی است که خوب نقش بازی میکنند!!
من همه هیچ و تو همه جانی
چون مات توام دگر چه بازم ...؟
نگاهم کن ! بذار با تو تماشایی بشه دنیا
کسی از باطن زیبای ادما خوشش نمیاد!
با عشق ممکن است... تمام محال ها...
هر کسی یک دلبر جانانه دارد من تو را ...
سوگند بدین یک جان ، کز غیر تو بیزارم ! جان من و جان تو گویی یکی بودهست ...