متن دنیا
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دنیا
چشم زیبای تو بانو گرفتارم کرد
شادِ دنیای خودم بودم بیمارم کرد
حسرتی در دلم انداخت چشمانت
زین جهانم به جهان ابدی راهم کرد
یک دست....
بیا
دست دیگرم باش
تا
دنیا را بغل کنم.
آن شب که رفتی از برم دنیا صدایم می شنید
غم با همه شرمندگی دنبال من هی می دوید
شب در نگاه خسته ام آئینه ها را خط کشید
ماه از هراس گریه هام از آسمان پایین خزید
کمربندت ببند بانو بسی عشق پیچ و خم دارد
به هر جا بنگری عاشق یه دنیا غصه کم دارد
بی تو این دنیا ندارد رهگُذر
میکنم روزی از اینجا من گُذر
من نمی بینم کسی در این جهان
در دیده ی آهیر تویی درً و گُهر
تو که دنیا و دل از من ربودی
در این دنیا چرا همدل نبودی
رهایت نمیکنم ، مگر آنکه از قصد مرا گم کنی .
شکسپیر : دنیا صحنه نمایش عام است .
پیامبر : دنیا کشتگاه آخرت است .
و پیش من چیزی است که سر مگوی من است .
دنیای تو دنیای آتش هاست
پیشانی ات داغِ سیاوش هاست...
این بازیِ هرروزهی دنیاست
تابوت اگر بر دوشِ رستمهاست
سهرابها زخمِ خودی خوردند
بر روی بازوی خودی، مردند
دنیا تو را بیچاره میخواهد
پیراهنت را پاره میخواهد
جز گرگها جویای حالی نیست
جز خاطراتِ خون خیالی نیست
به پایان میرسد
اپیدمیِ مرز
اپیدمیِ خون
اپیدمیِ شب
سپیدهدَمی!
سپیدهدَمی
دنیا
تفنگش زمین
دستانش بالاست
و لیزرها و دوربینها
در تَناش
در تردد!
سپیدهدمی
خدا
با سلاحِ صلح
سراغِ جنگ خواهد آمد
سرما، حیاتِ باغ نمی خواهد
جنگل به جز کلاغ نمی خواهد
دنیا به ترک نیست از این ترکه
ساقی شرابِ تلخ بیاور که ...
شعری رسیده جای غم انگیزش
پاییز و برگ های گلاویزش...
در باغِ گلوله، رویشِ انسانها
دنیا به خودش ندیده این امکانها
جشن است و گلایُلی پَکر میرقصد
آبادتر از همیشه گورستانها!
دنیا شده یک خانهی برمودایی
از خنده نمانده هیچ ردّ پایی!
دیوار به دیوار فقط قاب کج و
صد پنجره رو به وسعتِ تنهایی ...
کجا ی دنیا بی هیاهوست
همه اش آشوب و جنگ است
اِلا گوشه آرام آغوشت
راستی یادم نبود
شنیدن ضربان قلبت
در ورای نفس هایت
خودش آشوبی دگر به پا خواهد کرد .
وقتی دنیا شده ای برایم
پس قانون عشق
میگوید
کر و کور و لال بودن
چه الزام دلنشینی است.
آسمان صاف است
خورشید طلوع کرده
گنجشک ها آواز میخوانند
گلها عطرآگین کرده اند
لباس دنیا را
اینطور که معلوم است
صبح همه بخیر شده الا من
جان دل بیدار شو و لَختی بتاب
که تا طلوع چشمانت نباشد
در من هیچ صبحی بخیر نمیشود.
آه از این دنیا
آه از این فنا
آه از انسان و غم نبودن و دوری.....
چگونه دوباره طاقت بیاورم نبودنت را
پنجشنبه که میشود
دلم از این رو به آن رو میشود
یه جورایی کم می آورد
و طاقتش به لبش میرسد
کاش دنیا فانی نبود
کاش همه باهم...
تا محورِ مختصاتِ دنیا بر ماست
ابعادِ حقیقتِ زمین، ناپیداست
ابلیس! چراغِ راه را روشن کن
بُردارِ زمان به سوی تاریکیهاست
نفس
تو باران باش و من دریا بزن در من تلاطم را
که جز با موج آغوشت نمی خواهم تزلزل را
تو گر آرامشم باشی نخواهم خواب دیگر را
که در بیداریت دیدم شکوه خواب کامل را
نه این دنیا نه آن دنیا بدون تو نمیخواهم
که بی تو زندگی...
روزگارست دیگر!
روزی با تو
عکس سلفی میگیرد
روزی هم
به قاب خیره میشود
و قیچی به دست
برای سرت
نقشه میکشد...