روی به خاک می نهم گر تو هلاک می کنی
طریق وصل گشادی من آمدم تو رفتی
اصلا یادت هست که نیستم ؟
تا دل به هوای وصل جانان دادم لب بر لب او نهادم و جان دادم
حلقه بر در میزنم دانم که در آنسو تویی یا برانم یا بخوانم چیست تقدیرم بگو
می خواهم فراموشت کنم اما این ماه ماه هر شب تو را به یاد من می آورد
ز تو بخشایش تو می خواهم
نام تو مرا همیشه مست میکند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرهای ناب
نیاز که تو باشی ؛ تمام ِ من می شود نیازمندیها ️️️️️
آشفته سریم شانه ی دوست کجاست ؟
یک تو می آیی هزاران دل از من میرود
به جنون می کشم عشق را اگر آغوش تو فانوس شب من باشد
ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد
تو ناگهان زیبا هستی تو را یافتم آسمان ها را پی بردم
تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم
مثل یک معجزه ای علت ایمان منی همه هان و بله هستند و شما جان منی
خوش تر از نقش توأم نیست در آیینه ی چشم
گفتی به کام روزی با تو دمی بر آرم آن کام بر نیامد ترسم که دم بر آید
با تو تنها با تو هستم در هوایت دل گسستم از همه دلبستگی ها
تو گر گناه من شوی توبه نمیکنم ز تو جام لبت بنوشم و باز گناه می کنم
او فقط آمده بود از دل ما رد بشود
سالها میگذرد جز تو کسی نیست مرا
به بند هوای تو دلبسته ام
من حواسم به همه جمع ولی پرت توام