باید رفت ....
بغل کن مرا چنان تنگ که هیچکس نفهمد زخم.... روی تن من بود٬ یاتو
️️️️️️دوریِ راه به نزدیکیِ دل چاره شود...
کیستی که من این گونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم …...
عشق شادی ست عشق آزادی ست عشق آغاز آدمیزادی ست
معشوق من شعر است و هر شعر وقتی نوشته میشود یک وصال است .
نگاهت آباد ای عشق! اما، پلک بر هم زدنت خانه خرابم کرده است
وفاداری چیز بدیه. وقتی وفادار میمونی همیشه تنهائی...
گر عشق من از پرده عیان شد عجبی نیست پوشیدن این آتش سوزنده محال است...
با آن همه دلداده دلش بسته ی ما شد ای من به فدای دل دیوانه پسندش.....
احساساتے ترین آدما همون آدمایے هستند ڪه اداے سنگ بودن رو در میارن ...
جایش خالی خواهد ماند و جای خالیاش از همهی آنها که هستند زیباتر است...
حتی دشمنا هم می تونن به هم احترام بذارن...
این سکوت یک جور زبانی است که ما نمیفهمیم...
باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا میکنند.
من اتفاقی بودم که انگار تنها در چشمان تو رخ میداد...
خوشبختی کنارم بود ولی من توی آرزوهام دنبالش میگشتم، اینو وقتی فهمیدم که رفت...
گفتی: - کجاست خانه ی خورشید؟ گفتم: - حریم سینه ی عاشق.
اگه میخوای قوی باشی یاد بگیر از تنهایی لذت ببری....
خوشبختی یعنی اینکه بتونی حرفتو بزنی بدون اینکه کسی رو ناراحت کنی...
ما حتی به دنبال خوشی هم نیستیم، تنها میخواهیم قدری کمتر رنج ببریم.
میخواستم که سیر ببینم تورا...؛ نشد! ای چشم بیقرار! چه جای خجالت است؟!
کاش بیدار میشدیم میدیدیم همهی اینا خواب بوده....
هیچ وقت فکر نکن که جنگ، هر قدر هم منصفانه و یا ضروری باشد، چیزی جز جنایت باشد.