متن اشعار عاشقانه چکامه ساحل
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار عاشقانه چکامه ساحل
«به مناسبتِ میلادِ باشکوهت
نمیدانم کدام ستاره در
لحظهیِ میلادِ تو
به رقص درآمده بود
که حالا، حضورت در جهان
مثلِ جریانِ گرمِ خون در رگهاست.
تولد،
فقط گذرِ یک سال از عمر نیست؛
تجدیدِ عهدِ است با تمامِ
زیباییهایی که تو
باعثِ وجودشان هستی.
برای تو که بودنات، جهان...
در چشمان تو که مینگرم،
زمان از ایستادن شرم میکند
و دل، بیصدا زانو میزند.
گیسوی احساسِ مرا تو با قلم شانه بزن
بر لب این شکسته دل بوسهٔ مستانه بزن
شور غزل
از ازل در دلِ ما شورِ غزلخوانی بود
قصهی عشق، همان قصهی پنهانی بود
واژهها در قفسِ سینه تپش میکردند
وزنِ این قافیه در دستِ تو زندانی بود
مستِ یک جرعه شدم، از لبِ دریای ازل
جامِ لبریزِ غزل، شاهدِ حیرانی بود
عشق،دیوانگیِ محض در این دوران است...
از ازل در دلِ ما شورِ غزلخوانی بود
قصهی عشق، همان قصهی پنهانی بود
واژهها در قفسِ سینه تپش میکردند
وزنِ این قافیه در دستِ تو زندانی بود
مستِ یک جرعه شدم، از لبِ دریای ازل
جامِ لبریزِ غزل، شاهدِ حیرانی بود
عشق،دیوانگیِ محض در این دوران است
نامِ این...
چنان گرفته دلم از جهان مثل سکوت
که اگر به نام صدایم کنند می شکنم
آنکه از درد فراقش گونه ام تر می شود
بی خیال گوید مرنج این روز ها سر می شود
گر چه میداند با خیالش روز ها سر می شود
با دلی آکنده از غم دیده ام تـر می شود
میدانی رفیق
تو مرا فراموش کردی،
مثل نام خیابانی
که دیگر از آن عبور نمیکنی
ولی من هنوز
در پیادهرویِ خاطرهها
آهسته قدم میزنم
با سلامی که هیچوقت
به تو نرسید
در آغوش تو لبخند زدن
پلک زدن همانند نُت دل
انگیزیست ڪه سالها
پیش گم ڪرده ام
تنت بوی تمام شعرهای
عاشقانه ام را میدهد
من با تو متلاطم ترین
موسیقی جهانم
امشب را ,تـــو
برایم نقاشی کن؛
تـــو رنگ بزن به خیالم
میدانم که زیبا میشود...
تمام طولِ شب را
برای تـــو واژه میشوم؛
تـــو بخواب،
شب به خیرهایت با مـــن...
سفر عشق ✍🏼
مینشیند بر لبانم بوسهی آرامِ لبهایت
و میریزد به جانم عطرِ نمناکِ بهارانت
جهان در مشتِ من گم میشود وقتی تو میخندی
که میتابد شبِ من از فروغِ گرم فردایت
دلم امشب زِ کوچههای خیسِ خاطره بگذشت
به دنبالِ قامت سروِ بلندِ خرامانت
زمان از چرخشش میایستد...
فریب عشق خامت گشته بودم
و رنج بیشماری برده بودم
یک طرف بارانی از درد یک طرف موجی زِ غم
کشتی بی بادبان را ساحلی امن لازم است
از جایجایت خاطره در جان من جاریست
از شوش و آبادان و شیراز و اراک،نامی ست
زخمی شدی ای میهنم از جورِ نامردان
اما هنوزت غیرتِ خورشید بیداریست
هیهات اگر دستی به قصدِ ظلم برخیزد
در سینهام فریادِ سرخت بیقراریست
هر لحظه از اندوه تو آشفته میگریم
بیتو نفس هم...
پند دل، ✍????
ثبت شده در سایت شعر ایران
گفتمش یار فدای قدمت ن
کند خام شوی
بوسه زنی بر قدمش،
نکند کفتر جلدی بشوی
فارغ از این حال شوی
طعمه ی آن دام ،شوی
نکند دل بکنی از دل من
دست کَشی از من و دل
دیوانه و مست...
غم دل ،،
✍🏼گفتم غم دل با تو شود مرهم و درمان
دیدم که نگاهت غم دل بیشترم کرد
گفتم لب شیرین تو آرامش جانم
آن بوسهی کوتاه لبت بیخبرم کرد
گفتم بنشانم شرر عشق به سینه
آتشکدهٔ چشم خمارت بدترم کرد
گفتم بگریزم ز غم هجر تو اما
یاد...
کجای قلبم را نشانه گرفتی؟؟
که ردپای نبودن تو
بر وسعت تمام دلتنگی هایم پیداست
کجای احساسم را نشانه گرفتی؟؟
که اینطور بی نشان تو را ندارم؛
در تمام ثانیه های دوری و فراق
چشمانم غرق در رویایی بارانی
در سکوتی تلخ نظاره می کند
عکسهای کوبیده به دیوار قلبم...
سهم ما از دار دنیا یک دل افسرده شد
این دل افسرده را هرگز نباشد مشتری
✍🏼غزل غزل ترانه شد ، نگاه عاشقانه ات
قسم به چشمهای تو ، گرفته دل بهانه ات
قلم نوشته از غمت ، سرود تلخ انتظار
تمام حرف های من ، ز غم شده ترانه ات
کجا شدی که تا ابد ، در اشتیاق دیدنت
به جستجوی تو دلم ، روانه...
غم دوری
نام زیبای تو راروی دلم هامیکنم
چشم من میبارد وآهسته غوغا میکنم
می نشینم گوشه ای می گریم از دلتنگی ات
دامنم را از غم هجر تو دریا می کنم
می نویسم نامه ای حال تو خوبَست بهتری؟
عاشق دلخسته را دیوانه معنا میکنم
حاضرم هر رنجشی باشد...
مسافر
میتوانی که بیایی و دلم شاد کنی
بزنی خنده به غم پنجره ها باز کنی،
میتوانی که بیایی به مهمانی دوست،
عشق را با همه ی جاذبه اثبات کنی
میتوانی که بیای و در این بازی شعر
شاعران را به غرل گویی خود مات کنی
میتوانی که بیای و...
آمد آن مجنون به خوابم ، او که نامش زندگی ست
در نگاهش عشق بود،،رویای وصالش زندگی ست
دیدمش چون ساغری افسونگر و پر رمز و راز
مست و دیوانه ولی کنج نگاهش زندگی ست
چون غــــزل نـغز و پر از ابهام ، چون شعر سپید
پاک و خالص یک...
سیستان ای جان من و آشیانه ی من
هستی چون ستاره به آسمان و،طنم
سیستان آغوش تو مهربان تر از مِهر مادرم
سیستان هستی روح نفس و دین و باورم
داری تو پهلوانان و دلیران به دامنت
باشد خونِ پاک یعقوب لیث در بدنت
سیستان جانِ من به فدایِ خاک...