بیو احساسی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بیو احساسی
می دیدم از دستش جفا؛ باور نمی کردم/
با من نبود او را وفا؛ باور نمی کردم/
وقتی که می بوسیدمش، با مهرِ احساسم/
در او نمی دیدم صفا؛ باور نمی کردم/
شاعر: زهرا حکیمی بافقی، برشی از یک غزل.
دنیای نهان، با رخِ دل، همراز است/
نای دلمان، با تبِ جان، دمساز است/
شک نیست؛ چو شوری بدمد، سازِ صفا/
احساسِ وفا، همجهشِ پرواز است/
زهرا حکیمی بافقی (الف احساس)
دُردانه ی دل هست بسی خوب و ثمین/
با چشم نهان این گهرِ ناب، ببین/
بسیار، ثمین است و سمین این سخنم:/
تنها هنرم، حسّ دل افزاست؛ همین/
شاعر: زهرا حکیمی بافقی (الف احساس)
ثمین: گران بها./ سمین: سخن استوار و عالی.
و کسی درک نکند قلب شکسته ام را...
به حبسی افتاده ام که می دانم رهایی از آن ممکن نیست...
نمی دانستم روزی می رسد که در دامن شب اشک بریزم و با توهمات ذهن بیمارم امید را به خود القا کنم....
نمی دانستم روزی گوشه نشین خانه و ساعت شنی عمرم می شوم؛ هرچه بیشتر در خود فرو میریزم ،پیرتر می شوم...
نمی دانستم روزی جوانی ام در خلوت می گذرد و چهره شاداب در آینه به زردی بیماری دیده می شود....
خوشبختی حرام اعلام شد،
روز تولد من در گوش سرنوشت....
بغضم زندانبان اشک هایم است....
دفترشعرم خلاصه دردهایم است....
بهشت خبری نیست!سعادت تو در آغوش من معنا می گرفت....
مدت هاست که روح پر احساس خود را کشته ام و تبر بر دست بر تک تک درخت های امید دلم هجوم برده ام....
نمی دانم اگر تو را دوست نداشتم
باز آسمان همین قدر آبی بود
و آفتاب همچنان می درخشید
و گل های رز حیاط به همین اندازه زیبا بودند
و آواز سینه سرخ برایم دلنشین بود؟...
نمی دانم . ..
شهناز یکتا
پیشت دلم هرگز نیامد تا دهی دستم/
گلهایی از جامِ گلستانِ دلت، هردم/
باور کن اصلا من، نبستم دل به تو؛ زیرا/
اندازه ی یک قرن، دیوار است، بینِ ما/
هرگز نمی خواهم که روحی را ببینم در/
گل پیکرِ قلبی؛ که قبل از تو، شده، پرپر/
شاعر: زهرا حکیمی...