رفیقات کم باشن اما خاص باشن مثل شما
ما را هنر چشم تو عاشق بنمود..
هم شاه منی هم جان منی
مرهم جان من تویی
شارژ شگفت انگیز فقط بغل تو
عشق یعنی کودتای چشمان تو در قلب من
ای یار بِکِش دستم آنجا که تو آنجایی..
من و تو مثل پازلیم که خدا واسه هم آفریدمون
تو قشنگترین خلقت جهانی برا من
تقویم من از پاییز شروع میشود حولحالنا میخوانم و تو را آرزو میکنم
پسورد قلبم شده اول اسمت
رفتی توی وجودم...
تو همانی که رگ خواب مرا میدانی
تا بینهایت این قللب واسه تو میزنه...
شراب/روی پا ایستاد/برای چشم هایتو/نه خدا خوابید/نه من
ناگهان رسیدی و خوشبختی پروانه ای بود که پر زد و روی شانه ام نشست...
دوست دارمت، یه جورِ خاص کمی عاشقتر از حوا کمی مجنون تر از لیلی کمی شیرین تر از فرهاد... وابسته ات شدم، آنچنان که ماه به آسمان، ماهی به دریا و آدمی به نفس... عشق جان، از تهِ دلم می خواهمت و تو نهایتِ مرد بودن و عاشقی هستی در...
عشق هستتی که باش اما تو را قدیس نخواهم خواند از تو اسطوره نخواهم ساخت آخر تو را شبیه خود خودت دوست دارم!
خدا را در قلب کسانی دیدم که بی هیچ توقعی مهربانند!
معجزه زندگی منی تو عشق جان
ته پیاز و رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف تابه ، برای خودش جلز جلز...
تو عطر کدام خوشبوترین گل جهانی که هرجا می نویسمت شکوفه می دهی
باید از نوع شروع کرد. این چیزی است که دیگران می گویند. اما زندگی بازی نیست و از دست دادن یک عزیز هرگز به معنی از نو شروع کردن نیست/ ببیشترشبیه ادامه ی زندگی بدون اوست.
لذت واقعی وقتیه که بهت بگه: اولین بار که دیدمت فکرشو نمیکردم قراره هر روز براتت بمیرم