متن رعنا ابراهیمی فرد
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رعنا ابراهیمی فرد
زندگی ...
نیاز به ذوق و شوق داره
ذوق و شوق هم نیاز به هیچ قانونی نداره
رعنا ابراهیمی فرد
تو مثل روز روشنی
همان قدر روشن که ماه
همان قدر پر نور که خورشید
و همان قدر ، زیبا ...
رعنا ابراهیمی فرد
عشق معنایش را از دست داد
دوست داشتن
مهربانی ...
وفا ، خوبی
رنگش را باخت
نگرانِ بچه های این دوره و زمانه ام
روزی اگر بخواهند از عشق بگویند
نقاشی اش را چه رنگی خواهند کشید
رعنا ابراهیمی فرد
وسط سرو صدا و آشفتگی
میان خاطرات تلخ زندگی
یک نور با من است
یک نور همیشگی....
رعنا ابراهیمی فرد
سعی کن آغازش را به یاد بیاری
روزهایی که قلبت اسیر نگاه هاش شده بود
روزهایی که با هم بودن تنها آرزوت بود و لحظه شماری میکردی که هر آن اون رو ببینی، لبخندش رو با جان و دل بچسبونی وسط سینه ات و از خوشحالی بچرخونی
آغازش را به...
وقتی کسی بهت گفت:
دوسِت دارم
زیاد جدی نگیر!
دوست داشتن ، با عمل ثابت میشه نه با گفتن
رعنا ابراهیمی فرد
دوست داشتم از ماه بیایم، از فرسنگها راه دور
از کهکشان های راه شیری، از عمق ستاره های طلایی چشمک زن
از بند بندِ ابرهای منهدم آسمانی
از ارتفاع سبز ...،
از خدایی دور
که در آسمانی پر ستاره و خورشید ما را نگاه میکند
رعنا ابراهیمی فرد
همه ی دستها دستی می خواهند که روزی گرم و محکم بگیرتشان، دستی پر از هوایت را دارم های بی انتها
همه ی چشم ها چشمی می خواهند که به معنای تو بی نظیری نگاهش کند
همه ی لبها لبی می خواهند،که با گفتن دوستت دارم تسکینی باشد برای روزهایی...
همیشه بعد از سالها به اشتباهمان پی می بریم
سالها بعد از جوانی،سالها بعد از عمر رفته!
یک تصمیم گیری درست و به موقع می توانست
ما را از سال هایی پر از عذاب باز دارد
اما نتوانستیم...
همیشه از تنهایی به یک پناهگاه ناامن پناه بردیم
و آخرمان شد...
نور باید بود
در همهمه ی خاک های سرد
نور باید بود
در تاریکیِ فصل های پر اندوه
نور باید بود
نور ...
رعنا ابراهیمی فرد
باد می وزد
طوری که انگار
روزی عهد نبسته بود
با دلم
نگاهم
که آرام گیرد
آرام ...
شب حرف می زند
پشت سرش،
طوری که انگار
سالهای کمی
چشمانم با دستهایش بارانی شده
نجات دهنده
پشتِ ساعتهای قرن ایستاده!
و من دلگیرم از وزش
دلگیرم از لرزش نگاه ها...
طولی نکشید
که فهمیدم جزء خودم
هیچ کس نمی تونه کمکم کنه
جزء خودم هیچ کس
از خنده های ته دلم شاد نمیشه
جزءخودم کسی حال دلم رو نمی فهمه
پس فهمیدم ...
قدر خودمو خیلی باید بدونم
رعنا ابراهیمی فرد
وقتی عاشق شد، همه ی زندگی اش را به پایش ریخت!
خودش را از همه جا دزدید، از دنیای مجازی از دنیای واقعی
باور کرد که عاشق است باور کرد که نباید تنها زیست
باور کرد نیمه ی گمشده اش را پیدا کرده است
اما ندانست که در این زمانه...
کمی تغییر کن ...
نه برای دیگران، برای خودت
نه بخاطر شرایط، به خاطر دلت
رعنا ابراهیمی فرد
بعضی خاطره ها را نباید نزدیکش شد
نباید خواست که دوباره تکرار شود
نباید مزه اش را تغییر داد
گاهی ...
خاطره ها با بازگشت ها به همان نقطه
نه تنها به مذاق خوش نمی آیند ،
بلکه ...
ناب ترین
لحظه های زندگی را هم خراب میکنند
رعنا ابراهیمی...
منتظر بهار بودم
تا سراغت را بگیرم!
تا بهانه ای داشته باشم
برای سلامی دوباره ...
خواستم بدانی
بودنت برایم زندگیست!
رعنا ابراهیمی فرد
دارد می آید ...
خورشید وعده ی دیدار نسیمش را داده
و قلبها در تپشی هیجان زده
این را مکتوب کرده اند
دارد می آید
و نگاه ها در آینه های به انتظار کشیده
صف ایستاده اند
سلام ای بهارِ زندگی
دستهای ما ...
بعد از طوفانی سرد
دلش هوایت...
آدم خسته اصلا نمیدونه چی داری میگی؟!
دیگه چیزی از دنیا نمیخواد
که از دستت ناراحت هم بشه
یه دنجِ فراموشی میخواد که همه چیز رو فراموش کنه
یه دل سیر شده از زندگی داره که
میخواد بره و دیگه برنگرده
اصلا براش مهم نیست که چی دربارش فکر میکنی...
سلام ...
سلام بر خیابان های منتظر
سلام بر کلمه ی مرموز خوشبختی
سلام بر نگاه های گرم آفتاب
سلام بر دلهای گره خورده به آینه
سلام بر گلهای شکفته شده
سلام ...
اینجا دختری از جنس بهار
چشم به راه ایستاده!
رعنا ابراهیمی فرد
زیاد درد و دل نکن،بعدش یا قلبت میسوزه یا فکرت داغون میشه!
حرفهایی که از وسط سینه دربیاد به هزار و یک شکل دیگه تعبیر میشه!
رعنا ابراهیمی فرد