از شوق رود بود که دریا درست شد تقصیر درد بود مداوا درست شد عاشق به ذات خویش ندارد هویتی یوسف که ناز کرد، زلیخا درست شد
گردبادی را که میبینی در این دامان دشت روح مجنون است می آید به استقبال ما
سیری زِ دیدن تو ندارد نگاه من چون قحط دیده ای که به نعمت رسیده است
این بار اول است که اقرار میکنم ایمانِ من بدونِ تو محکم نبوده است
هزار مرتبه گفتم که دوستت دارم هزار مرتبه گفتی مرا نمی خواهی
هر که قدری شاد می گردد به بالا می پرد بس که بر روی زمین خرسند بودن مشکل است
مرده ام این نفس تازه ی من فلسفه دارد روی پا بودنِ این برج کهن فلسفه دارد عقربی را که خودش را زده زود است ملامت تیشه بر سر زدن سنگ شکن فلسفه دارد دوستی با تو میسر که نشد نقشه کشیدم با رفیقان ِشما دوست شدن فلسفه دارد گفته...
آن شه موزون جهان عاشق موزون طلبد شد رخ من سکه زر تا که به میزان برسم هیچ طبیبی ندهد بی مرضی حب و دوا من همگی درد شوم تا که به درمان برسم
بی کیمیای مستی، تبدیلِ غم محال است یا می حلال فرما، یا غم حرام گردان...
ز دستِ عشق به جز خیر بر نمی آید وگرنه پاسخِ دشنام، مهربانی نیست!
جز خودم هیچکسی در غم تنهایی من مثل فواره سر گریه به دامان نگرفت
گفتی که گنه کنی به دوزخ ببرم این را به کسی گو که تو را نشناسد
خاطراتم را چه خٖواهی کرد؟ گیرم باد برد بیت هایی را که از من کنج دفتر داشتی
گَرَم بیایی و پُرسی چه بردی اندر خاک؟ ز خاک نعره برآرم که آرزوی تو را...
جنس من و بازارِ رواج این چه خیال است چون قبله نما در حرم کعبه کسادم...
و خدا گفت که شب مایه ی آرامش توست؛ به خدا تا به سحر،شب همه آشفته سرم
بوسیدن تو آرزویى غیر ممکن نیست من مى رسانم بر لبم یک روز جانت را
لعنت به پنج شنبه و دستان بسته اش نفرین بر آن سکوت به عالم نشسته اش انگار با تو عقربه ها خواب مانده اند چسبیده ام به شعر و به وزن گسسته اش در دیدگان ثانیه ها غرق می شوم وقتی که می رسم به شب دل شکسته اش برخیز...
گر بی تو -یک دو روز- صبورم عجب مدار! -چون شاخ نوبریده- ندارم خبر هنوز
زمان روزه شکستن اذان مغرب نیست به آب لب نزنم تا از آن من باشی ...
هر کسی با دلبرش رد شد مرا سوزاند و رفت تشنگی اطراف دریا بیشتر حس می شود!
به آتش می کشم خود را، همه افکار بیخود را؛ به هر در می زنم اما، تو از من در نمی آیی...!
حیران شٖدم در کار تو ،درمانده از رفتار تو هم می گشایی پای را، هم قفل و بستم می کنی
باید از سمت خدا معجزه نازل بشود تا دلم باز دلم باز دلم دل بشود