پنجشنبه ها به خاکِ دلم می روم به بغض شعری زِ عشق، از غمِ تو خیرات می کنم
مست رویت بودم از اغواگری ها بیشتر می برند عقل از سرم مو فرفری ها بیشتر خوش بحال دکمه های اول پیراهنت من حسودی می کنم بر روسری ها بیشتر بی حذر رد می شدم از کوچه ات سربشکنم آی می چسبد به گوشم افسری ها بیشتر باز درگیرند با...
برای قطره ی باران تکامل یعنی افتادن پدر میگوید افتادن برای مرد چیزی نیست
ما را کبوترانه وفادار کرده است آزاد کرده است و گرفتار کرده است
ای عشق! تو که قصّه و افسانه نبودی در چشم من این گونه غریبانه نبودی آن قدر که من عاشق و مجنون تو بودم لیلی من ِبی کس و دیوانه نبودی هم در دل من بودی و هم درد دل من! در خانه ی من بودی و همخانه نبودی من...
هر چشم فریبنده مرا یاد تو انداخت هر گوشه ی این شهر سرابی ست مقدس
هنوز از بستر و بالینِ من بویِ تو می آید...
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم با آسمان مفاخره کردیم تا سحر او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید من برق چشم ملتهب ات را رقم...
عاشقت بودم و این عشق به جایی نرسید تو خودت ماندی و من! کار به مایی نرسید دوستت دارم و تو عشق چه میدانی چیست؟! قصه حتی به گل و سینی و چایی نرسید! جزوه میخواستی و عشق گرفتی از من... منتها عقلِ تویِ خنگِ خدایی نرسید! ماجرا ختم شد...
ای فدای صورت ماهت که رؤیت کردنش عید فطر مردم است و عید قربان من است
تار و پود موج این دریا به هم پیوسته است می زند بر هم جهان را، هر که یک دل بشکند!
پاییز هم گذشت و زمستان فرا رسید از ما گذشته است تو هم بگذر ای بهار !
در قمار دوستی جز رازداری شرط نیست هر که در میخانه از مستی نزد فریاد برد
بدان شب سیاه من، بی تو سحر نمی شود بغض نشسته بر گلو، و بی تو سر نمی شود
در شهر خرامیدی و هر پیر که دیدت می گفت که بیهوده گذشته ست جوانی
سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو ای بی بصر من میروم؟ او میکشد قلاب را!!
سبزه را من به هوایِ تو گره خواهم زد که تو دنیایِ منی، سبز بمانی همه عمر!
ذره را هر صبحدم خورشید پیدا می کند عاشق بی طالعی چون من درین عالم کجاست؟
می آمد و خنجری به قلبم میزد میرفت و دوباره من رفو میکردم
هر چه کنم نمی شود، تا بروی تو از دلم..
به لاف دوست تکان می دهم سری به دروغ چقدر معصیت من خداپسندانه ست
پرسید:اگر رفتم ، حال تو چه خواهد شد؟ یخ کردم و لرزیدم ؛ با خنده تلخی رفت!
چه سوالی داده ای استاد!!! جای خالی که پر نخواهد شد.
با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی