متن صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات صدیقه جُر
آفتاب از لابهلای کوه میتابد،
و دنیا را طلایی میکند،
اما طلاییترین لحظهها
در خیال،سپری میشود
دیدن روی تو ست
دریا آرام و بیانتهاست،
امواجش را به ساحل میکوبد،
مثل من که نام تو را
در قلبم تکرار میکنم.
دلِم گاهی میشکند،
اما با یاد تو دوباره میجوشد،
مثل رودخانهای که راهش را از میان سنگ پیدا میکند.
دلتنگی بر دلم سنگینی میکند
اما وقتی تو میخندی
تمام آسمانم آبی میشود.
نسیم از میانِ گلها رد شد،
عطرشان را برایم آورد،
اما خوشبوتر از خیالِ
تو برایم نیست
قلبم تند میزند،مثل باد
میان شاخههای سپیدار،
وقتی خیال تو یکباره
از راه میرسد.
گلها خسته میشوند،
اما عشق تو بهار را
در من بیدار نگه میدارد.
در سکوت شب، خیالم تاریک است
ولی نورِ نگاهت تمام ستارگان را دوباره روشن میکند.
✍🏼تو در باغ گل و بستان، گل زیبای یکتایی
میان جمع مه رویان، دل آرا و فریبایی
دو چشمم هر طرف گردد نیابد بهتری از تو
طبیبی درد و درمان را به بالینم نمی آیی
تو زیبا و دل آرایی میان جمله خوب رویان
توانم را ز دل بردی، به...
عشق را در قلبی من گر تازه می سازی بساز ،
از دل پر درد من آوازه می سازی بساز ،
من زِ درد عشق تو درچاه غم افتاده ام ،
بی درو دروازه ام دروازه می سازی بساز ،
کیستی آخر بگو من مات چشمانت شدم،
مثنوی در مثنوی مست و غزلخوانت شدم،
بی سر و سامان و بی نام و نشانم کرده ای،
یوسفم هستی، منم یعقوب کنعانت شدم
می نویسم یک غزل قافیه اش چشمان تو،
در میان واژه ها دلبسته خواهانت شدم
همچو مولانا که بر...
غروب دلتنگی پر است
از عطر نفسهایت
نگاه سبز چشمانت
رقص گیسوانت
بر گونه ی سرخ غروب
امشب احساست در
من پرسه میزند، راه میرود
آواز میخواند با صدایی
شبیه به آواز قناری
و من کنار پنچرهٔ چشمانت
به انتظار نشسته ام
نگاهم دقیقه ها را میشمارد
قلبم را کوک...
در میانِ واژگانَم چون مَسیحایی هنَوز
قلبِ مَن با عِشقِ تو دارد جوانی میکُند
با نَسیمِِ نامِ تو این، واژِگان شِعرِ مَن
باز اِمشَب مَست، کَرده. لَن.تَرانی میکُند
باغچه با یادِ تو گُل های شادی میدَهَد
یاس هایِ خَسته ی دِل مِهربانی میکُند
ماه هَم وقتی تو را در خاطرِ...
غمت آمــد قلبم را خزان کرد
و انـدوه دلم را بیکران کرد
خـزان بـا ببرگ زرد بی وفایی
غـم دیریـن من را جاودان کرد
هرکسی خواست نباشد به سلامت امّا ؛
تو بمان، کندن جان از تن من راحت نیست.
ترسم از این است که یک شب ،
بخواهی به خوابم بیایی و من
همچنان به یادت...
بیدار نشسته باشم .!
تو مگر دَربهدَری ؟ خانه نداری ای بغض ؟
همه شب سرزده مهمان ِگلویم هستی ..
ای نام تو آرامش قلب های شکسته
یادت نرود از دل این عاصی خسته
هردَم که قلم را زِ سرعشق کشیدم
دلداده شد و از سر اخلاص کلامی نوشته
من اگر عشق تو در کنج دلم جای میداشت
بجز از روی تو چشمم به جهان کورش باد
هر کجا باشم کنم جان را فدای میهنم
عزّت و نیکی بخواهم از برای میهنم
نام زیبایی که باشد نام این خاک کُهن
نام او ایران و باشد او همای میهنم
هر چه گویم وصف فرزندان ایران را کم است
پاسداری می کنند از جا به جای میهنم
کشورم باشد...
مزن بر دل زِ مژگان تیرِ پیکان
که من در چشم زیبایت اسیرم
سالها جنگیدهام، جور و جفاها دیدهام
مهر را ایثار کرده،از دست یاران رنجیدهام
این شبابِ عمرِ ما پیمانهاش جامی نداشت
از طفولی با غمِ دل، زیر باران لرزیدهام
مستی چشمت کمی اول مرا بیمار کرد
رفته رفته آمد و قلب مرا تبدار کرد
هیچ دانستی که چشمانت چه با من کرده است
آنچه با درد خماری کشمش نمدار کرد