ما همه مان تنهاییم، نباید گول خورد، زندگی یک زندان است ، زندانهایی گوناگون ولی بعضی ها به دیوار زندان صورت می کشند وبا آن خودشان را مشغول می کنند بعضی ها می خواهند فرار بکنند دستشان را بیهوده زخم می کنند و بعضی ها ماتم می گیرند ولی اصل...
زندگى چه بسا آسان تر می بود اگر تو را ندیده بودم فقط این که در آن صورت دیگر زندگى من نبود..
پدرم میگفت به اندازهای به بچههات پول بده تا یه کاری بکنن، نه به اندازهای که هیچ کاری نکنن..!
همیشه حرفی که میزنی مهم نیست گاهی حرفی که نمی زنی مهمه.
برای کسی که تنهاست آینه تنهایی دیگری ست.......
ما چنان زندگی می کنیم که گویی همواره در انتظار چیزی بهتر هستیم آرزو می کنیم که ای کاش گذشته باز گردد و بر آن حسرت می خوریم
من آن شمعم که با سوز دل خویش فروزان می کنم ویرانه ای را اگر خواهم که خاموشی گزینم پریشان می کنم کاشانه ای را
هر کسی یه اسم توی زندگیش هست که تا ابد هر جایی بشنوه، ناخودآگاه بر می گرده به همون سمت یا از روی ذوق ؛ یا از روی حسرت و یا از روی نفرت !
هر صبح آفتاب از نخستین برگ شناسنامه ی تو سر می زند... تقویم زیر پای تو ورق می خورد...
هر آنچه دوست داشتم برای من نماند و رفت… امید آخرین اگر تویی! برای من بمان…..
نمیخواهم تخت جمشید باشم مردم در من عکس بگیرند میخواهم قلعه قورتان باشم در کویری گمنام دور از چشم میراث فرهنگی چند خانواده در من زندگی کنند.
از تمام کسانی که با من نامهربان بودند، متشکرم آنها به من اهمیت مهربانی را یادآوری کردند.
روح شاعر در پی تماشاچی می گردد. حتی اگر این تماشاچیان چیزی جز تعدادی گاو وحشی باشند هم اهمیتی نمی دهد.
ذهن انسان به خودی خود و به تنهایی می تواند از بهشت٬ جهنم و از جهنم٬ بهشت خلق کند.
اگر کسی احساست را نفهمید مهم نیست سرت را بالا بگیر و لبخند بزن فهمیدن احساس کار هر آدمی نیست!
هیچ وقت بی خداحافظ کسی را ترک نکن نمی دانی چه درد بدی است پیر شدن در خم کوچه های انتظار ورود
اندیشه معشوق نگهبان خیال است عاشق نتواند به خیال دگر افتاد ...
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور
کودکان دریچه های فردایند آنان از جنس بهارند و همواره از پنجره ی شکوفه پوش فردا به امروز می نگرند به سراغ آنان اگر می روید هشیار باشید ! از دیروز چیزی همراه نبرید!
من نیمی دریا بودم, نیمی خورشید با نیمی از خودم می خواستم نیم دیگر را خاموش کنم اندوه بزرگیست آتش نشانی که در دریا غرق شده است ، سوخته باشد!
تا عشٖق تو در میان جان است جان بر همه چیز کامران است
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم! یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی!
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای... قلب مرا برده به تاراج
راستش آدم هیچ وقت نمیدونه چى مى خواد آدم فکر میکنه یه جور آدم مشخص رو مى خواد و بعد یکى رو میبینه که هیچى از چیزایى که مى خواسته رو نداره و بدون هیچ دلیلى عاشقش میشه....️