به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
شبیه بارانم هرروزی که نباشی می بارم
مرا بوسیدی من شعر شدم .. تو شکوفه..
گیسوان خورشیدیت تاب دهی... بهار میشود
گونهِ اش؛ گل انداخته بود درست؛ مثل: دامن گل گلیِ اش! زیبا بود....
هرصبح سرریز میشود شعرهای سپیدم بر دفتر سیاهِ چشمانت
حوالی من،جز قهوه چشم هایت، رنگی نیست
حوالی چشمانت فصل گلریزان است نوید تمام شکوفه های بهار
نام دیگرم، گل مریم، تو،مرا عشق بخوان
تو همان هیچی که هر بار از من پرسیدند به چی فکر میکنی گفتم هیچی...
قدر تمام عمر بشر دوست دارمت
مثل نفس هایم دوستت دارم همانقدر بی اختیار همانقدر تا پای جان . .
هرچه غم، ذهنِ مرا خسته و مغشوش کند یک نفر هست به درد دل من گوش کند...
من مهندس گشتهام راه دلت پیدا کنم ورنه با یک شغل ساده میشود خورد و نمُرد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟
چقدر جایِ تو اینجا کنارِ من تویِ نگاهِ من خالیست... .
تو که کنارم باشی هوا رو هم نمیخواهم وجودت رو نفس میکشم ️️️
من یڪ جای دنیا خیلی خوشبختم در چارچوب قاب عڪس دو نفرمان .. ! ️️️
سیر نمیشوم ز تو، نیست جز این گناهِ من...
اون لحظه که میخنده باید دکمه توقف زندگیو بزنی فقط نگاش کنی ... ️️️
اینکه در سینه ی من هست تو هستی دل نیست ...
منم آن مست و پریشان نگاهت که دلم تو و احساسِ تو را میخواهد...️
اگر تو به یاد من باشی عین خیالم نیست که همه فراموشم کنند!!!…
دلتنگ آغوشت هستم ... زود بیا