بی گمان سخت ترین حادثه مرگ است ولی می شود مرگ در آغوش تو آسان باشد
من سرد نیستم شما به شخصیت های آویزون عادت کردید
زندگی شخصی خودمه فوضولیش به کسی نیومده
غمت نباشه ؛ من عاشقتم
در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی
دارم برای عطر تنت شیشه میخرم عطری برای روز مبادا که نیستی!
رسید شنبه و من شادمان از این بابت که طول هفته درس عاشقی دارم
دلم بگسلد گر زمن بگسلی...
تو را من، زهر شیرین خوانم ای عشق!
بقیه ی زندگیت میتونه بهترین دوران زندگیت باشه
اشتباه بکن ، ولی ی اشتباه رو تکرار نکن!!!
سرم که به شانه ات برسد تمام است همه دردها،همه اشک ها
طراحی لبهای تو هنگام تبسم تصویر ترک خوردن صد باغ انار است
از تو تصویری ست در من جاودانه جاودانه
در حلقه کارزار جان دادن بهتر که گریختن به نامردی
تو دنیای منی خودت حرف های منی
گر بر سر و چشم ما نشینی بارت بکشم که نازنینی
ای ناز تو تا نیمه ی پاییز رسیده!
ادما هیچوقت عوض نمیشن فقط هویت اصلیشون فاش میشه
زخم که میخوری مزه مزه اش کن ،حتما نمکش آشناست ...!
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
از پاییز یاد بگیر... اجازه بده رفتنی ها برن بعدش دوباره سبز میشی
هنوزم وفادارم به تویی که معلوم نیس به چن نفر وفاداری ..
از دست دادن بعضی آدما خودش یه پیروزیه ...