وقتی همه چیز خوب و خوشه، زندگی کردن هنر نیست.
باران باشد تو باشی یک خیابان بی انتها باشد به دنیا می گویم خداحافظ!
از گلی که نچیده ام عطری به سرانگشتم نیست خاری در دل است.
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻫﺮﮐﺴﯽ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﻟﺶ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻻﺍﻗﻞ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺒﯿﻨﺪ ...
-وقتی من بمیرم ؛ آیا دنیا هم با من اندکی خواهد مرد…!
من به چشمان خیال انگیزت معتادم و در این راه تباه عاقبت هستی خود را..!
در اندک من تویی فراوان
از همه سو به تو محدودم
نکند فکر کنی در دل من یاد تو نیست گوش کن نبض دلم زمزمه اش با تو یکیست
اندرون با تو چنان انس گرفتست مرا که ملالم ز همه خلق جهان می آید
حق نداری به کسی دل بدهی ، اِلّا من پیش روی تو دو راه است فقط من یا من
همه درگیر توام ای همه تعبیر دلم
تا نرود نفس ز تن پا نکشم ز کوی تو
در سینه من نام تو امشب به طپش افتاده ست
ما مست شراب ناب عشقیم نه تشنه ی سلسبیل و کافور
تو چه دانی که چهها کرد ،فراقت با من ...!
وقتی کسی هنوز تو ذهنت تموم نشده به زور نمی شه تمومش کرد
بخند خنده های تو ترکیدن شاهوار کوهستان های انار است…..
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
بریده غصه ی دل کندنت امانِ مرا ،،،
دردمن درد،شب است و درمان این درد، یک قرص ماه و دوسه پولک ستاره
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق.......
عشق آموخت مَرا شکل دگر خندیدن...
دل زنده میشود به امید وفای یار جان رقص میکند به سماع کلام دوست