اگر از خاک تنم باز درختی...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار محمد خوش بین
- اگر از خاک تنم باز درختی...
اگر از خاکِ تنم باز درختی رویید
سایهاش را به سرِ خستهی باران بدهید
ریشهام مانده در اعماقِ فراموشیِ سنگ
خبرِ سبز شدنش را به بیابان بدهید
گفته بودم که جهان، وسعتِ آیینه نبود
هر که آمد، به خودش خیره شد و رفت از من
من فقط پنجرهای رو به حقیقت بودم
باد آمد، همه را برد، به جز درد از من
سیب اگر باز بیفتد به زمین، غم نخورید
قصه از شاخه نمیماند اگر باغی هست
هر کجا ردِّ نفسهای محبت جاریست
در دلِ سنگترین حادثه هم باغی هست
من نه آغازِ جهان بودم و نه پایانش
رهگذر بودم و در گردنهها جا ماندم
هر که از سمتِ افق آمد و نامی پرسید
گفتم از خویش مپرسید، خودم جا ماندم
روزگاریست که با زخم رفاقت دارم
خنده را پشتِ همین بغضِ ترکخورده ببین
گرچه از پنجهی طوفان به زمین افتادم
باز هم سبزتر از فصلِ ورقخورده ببین..
چاه وقتی به خودش خیره شود، دریا نیست
من به امیدِ رسیدن به سفر زیستهام
مرگ، پایانِ من و قصهی من هرگز نیست
من در آغازِ هزاران خبر زیستهام
آخرِ قصه اگر هیچ نماند از تنِ من
دانهای هست که در سینهی فردا کارم
من همان ریشهام، آرام و فراموششده
که به یک قطره، تمامِ جنگلش میدارم