حرفی بزن گرفته دلم شوکران بریز...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار بهزاد غدیری
- حرفی بزن گرفته دلم شوکران بریز...
حرفی بزن، گرفته دلم؛ شوکران بریز
چیزی بگو، غزل به لب استکان بریز
مویی رها کن و عطشم را بهانه باش
از سمت شانه تا به جنون نردبان بریز
کمخون شدم، سپید شدم، مثل شعر نو
بر سیب زرد گونهی من زعفران بریز
جان مرا اگر که بخواهی، بیا بگیر
شک کردهای؟ برای یقین امتحان بریز
تو مثنوی تازه ای و چهارپاره من
بر تکهپارههای دلم آسمان بریز
سایه اگر شدی، به تلافی رنج عشق
با دست مهربان خودت ارغوان بریز
از دامن ستارهی دنبالهدار چشم
در امتداد روز و شبم سرمهدان بریز
وقتی قرار شد که رهایم کنی، بیا
در چشم خار و توی گلو استخوان بریز
من را ببر به سمت بلندای بادگیر
مثل برونته در دهنم داستان بریز
با شور ذوالفنون، لیالیِ زندهرود
در تارهای موی خودت اصفهان بریز
مثل مسیح باش و بیا زندگی ببخش
روی جنازه ام به لب بوسه جان بریز